نور معرفت
نشست مهر با عوامل آتش سوزی ها -۲؛

نقش دراماتورژی در دیده شدن متن

نقش دراماتورژی در دیده شدن متن

نور معرفت: کارگردان و عوامل نمایش حریق ها معتقد هستند که با دراماتورژی که روی این اثر داشته اند مباحث ایدئولوژیک و سیاسی را کم رنگ کردند و اثری درباره ی انسانیت و شرافت به صحنه برده اند.



خبرگزاری مهر-گروه هنر-فریبرز دارایی، آروین موذن زاده، علی حیدری؛

نمایش «آتش سوزی ها» به نویسندگی وجدی معود و کارگردانی مرتضی میرمنتظمی اینروزها در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه است، نمایشنامه ای که در دنیای درام به اثری شناخته شده و محبوب تبدیل گشته است و در کشورهای مختلف اجراهای گوناگونی از آن روی صحنه می رود. میرمنتظمی تلاش نموده است در اجرایی که به صحنه برده بیشتر از پرداختن به مسایل سیاسی و ایدئولوژیک بر جنبه انسانی متن تأکید داشته باشد و تغییراتی هم که در اجرا شاهدش هستیم بر همین نظریه استوار هستند.
به بهانه اجرای این اثر نمایشی و گفتگو در رابطه با نمایش «آتش سوزی ها» مرتضی میرمنتظمی کارگردان، بهرام ابراهیمی بازیگر، فرنوش نیک اندیش بازیگر، هادی احمدی مشاور متن و بازیگر و شهرزاد شفیعی طراح لباس بعنوان بعضی از عوامل نمایش دعوت کردیم که میهمان ما در خبرگزاری مهر باشند و در چارچوب نشستی به بیان نقطه نظراتشان در رابطه با این اثر نمایشی و البته وضعیت این روزهای تئاتر ایران بپردازند.
در بخش دوم این نشست با مرتضی میرمنتظمی، هادی احمدی و امیر ابراهیم زاده دراماتورژ نمایش که بصورت تلفنی به جمع افزوده شد بیشتر در رابطه با دراماتورژی اثر و نگاهی که کارگردان و مشاوران متن به مباحث عنوان شده در نمایشنامه وجدی معود داشته اند، پرداختیم.
در ادامه بخش دوم این نشست را می خوانید:

*انتخاب این متن باتوجه به شیوه اجرایی دشوار، کمبود تصاویر روایی و سنگین بودن آن به روز و جسورانه است. «آتش سوزی ها» بحثی را پیرامون مسایل خاورمیانه مطرح می کند که همه درگیر آن هستیم اما فکر می کنم شما در اجرایتان هم در رابطه با پرداختن به بحث هایی نظیر جنگ و مهاجرت در شیوه اجرایی کوتاه آمده اید و هم ترجیح دادید با جابه جایی صحنه پایانی نمایش میزان اعجاب آور بودن رازی را که در نهایت فاش می شود، تا اندازه ای تعدیل کنید. به صورت مثال حروف الفبایی را که نوال به سودا آموزش می دهد و در متن معود عربی است به انگلیسی تغییر دادید یا ماجرا را در ناکجاآباد روایت می کنید و حتی معین نیست دوقلوها در چه کشوری زندگی می کنند. به نظر می آید ترجیح داده اید تا بحث سیاسی نمایشنامه را کمرنگ تر کنید تا بیشتر بر خاصیت های انسانی آن تأکید داشته باشید. همین طور ارجاعاتی هم به فیلمی که بر طبق این نمایشنامه تولید شده بود، داشتید. در واقع به نظر می آید در اجرا دست به اقداماتی زده اید که برخی وجوه مدنظر نویسنده مانند سیاست و هول انگیزی پایان بندی را قدری تعدیل می کند. گویی مانند نمایشنامه «اودیپ» این سرنوشتی است که هرچقدر هم از آن بگریزید در نهایت گرفتار آن می شوید و در مقابل آن نمی توانید کاری انجام دهید. در نهایت جهان بینی تان نسبت به متن چه طور بود؟

میرمنتظمی: از دید من تماشاگر اگر با ساحت سیاسی متن بالاتر از این مواجه می شد، اجرا را پس می زد و از اصل مطلب دور می افتاد؛ ما اثری را روی صحنه برده ایم که در رابطه با «انسانیت» و «شرافت» بحث می کند

مرتضی میرمنتظمی:

این نکته را بگویم که ما از روی ترجمه خاصی کار نکردیم. امیر و هادی با استفاده از ۳ ترجمه که تفاوت های بسیاری داشتند و فیلمی که وجود داشت و بر مبنای طراحی های من، متن جدیدی به وجود آورده اند. البته با توجه به برخی حواشی که وجود داشته ما نام آقای خاکی را بعنوان مترجم ذکر کرده ایم. در ارتباط با مساله سیاسی نمایش هم فکر می کنم که بیشتر به جغرافیا اشاره شده است و پرداختن به سیاست در رویارویی با تماشاگر امروز، او را از اجرا پرت می کرد. در نمایش بیان می شود که ۲ گروه در حال جنگ با یکدیگرند اما دیگر ایدئولوژی مطرح نمی شود.
از دید من تماشاگر اگر با ساحت سیاسی متن بالاتر از این مواجه می شد، اجرا را پس می زد و از اصل مطلب دور می افتاد؛ ما اثری را روی صحنه برده ایم که در رابطه با «انسانیت» و «شرافت» بحث می کند. در رابطه با پایان بندی هم باید بگویم که خود متن هم با آن سه نامه تمام می شود و به صورتی در آن بخشش و رستگاری اتفاق می افتد، من تنها خاکسپاری را به پایان کار منتقل کرده ام.

*آقای ابراهیم زاده فرآیند دراماتورژی نمایش «آتش سوزی ها» از کجا شروع شد؟ و چقدر با کارگردان در این مورد تعامل داشتید؟


امیر ابراهیم زاده:

برای من دراماتورژی فرآیند است که حتی قبل از انتخاب متن شروع می شود؛ یعنی باید زمینه و زمانه را شناخت و دید در وضعیت موجود چه متنی می تواند با جامعه ارتباط برقرار کند. در گفتگوهایی که با مرتضی میرمنتظمی داشتیم و باتوجه به شرایط آن دوره، «آتش سوزی ها» انتخاب گردید و کار را آغاز کردیم. از همان شروع می دانستیم که متن وجدی معود در خواندن خیلی جذاب و شاعرانه است، اما تبدیل کردن آن به اجرا کار پیچیده ای است. ازاین رو بخش مهمی از دراماتورژی، گفتگو و بازنویسی مداوم متن برای رسیدن به یک زبان اجرایی بود.
هر کارگردانی شیوه خودش را دارد. شیوه مرتضی خیلی تصویرمحور است. او اغلب تصویری را در ذهنش شکل می داد و ما بعد تلاش می کردیم برای آن تصویر، منطق دراماتیک و روایی ایجاد نماییم. بطورمثال وقتی تصویر پایانی را مشخص کرد، مجبور شدیم بعضی اتفاقات متن اصلی را جابه جا یا حذف نماییم. در متن اصلی صحنه ای در ارتباط با دفن وجود داشت که باتوجه به تصویر پایانی اجرا حذف شد. در مورد عناصر دیگری مثل «دماغ دلقک» هم سعی کردیم چیزی را که در متن وجود داشت پررنگ تر نماییم و برایش قصه بسازیم تا به یک عنصر تکرارشونده و محوری در اجرا تبدیل شود؛ عنصری که در طول نمایش معناهای مختلفی پیدا می کند.

*مهم ترین تغییری که در متن ایجاد کردید چه بود؟


ابراهیم زاده:

ما چند ترجمه از متن داشتیم و از ابتدا ۲ هدف داشتیم؛ اول، فشرده کردن متن به علت طولانی بودن آن و دوم، فاصله گرفتن از زبان خیلی شاعرانه متن و نزدیک کردن دیالوگ ها به زبان گفتاری و اجرایی. در واقع حدودا تک تک دیالوگ ها در ساختار زبانی تغییر کردند. حجم متن هم حدود ۳۰ درصد کاهش پیدا کرد؛ بطورمثال متنی حدود ۲۰ هزار کلمه به حدود ۱۴ هزار کلمه رسید. در مجموع بخش قابل توجهی از واژگان بازنویسی، حذف یا جایگزین شد. پنج صحنه به صورت کامل حذف و ۲ صحنه جدید هم نوشته و افزوده شد. در عین حال، هدف ما این نبود که یک اثر بطورکامل متفاوت از متن اصلی بسازیم. می خواستیم تغییرات در خدمت اجرایی شدن متن باشد، نه این که فقط خودنمایی کند.
مشکل اصلی این بود که متن در خواندن اطلاعات زیادی به ما می دهد، اما در اجرا ممکنست به مجموعه ای از آدم ها تبدیل گردد که فقط اطلاعات را مستقیماً برای تماشاگر روایت می کنند. موقعیت به میزان کافی ساخته نمی گردد. ما سعی کردیم این اطلاعات را در دل موقعیت قرار دهیم تا چیزی برای دیدن هم وجود داشته باشد. بعنوان مثال، در بعضی صحنه ها موقعیت هایی ساختیم که اطلاعات در جریان یک کنش یا برخورد به تماشاگر منتقل شود، نه این که فقط گزارش شود.
صحنه هایی مثل تجاوز و زندان را بازنویسی کردیم. در بخشی که ژان در زندان حرکت می کند، به جای راهنمای متن اصلی، موقعیتی ساختیم که یک دختر روستایی اطلاعاتی را که از پدرش شنیده به ژان منتقل می کند. یا در صحنه تهدید ژان، اطلاعات در دل یک موقعیت فیزیکی و خشونت آمیز ارایه می شود.

*یکی از عناصر مهمی که به اجرا افزوده شد، «باد» است. این ایده از کجا آمد؟


ابراهیم زاده:

باد در نمایشنامه حضور مستقیمی ندارد، اما ما آنرا به یکی از عناصر اجرایی تبدیل کردیم. باد برای ما می توانست نشانه ای از سرزمین، آزادی، خبر، آشفتگی و حتی وضعیت جهان نوال باشد. وقتی زبان متن را ساده تر کردیم، این عنصر به ما امکان داد فضاسازی نماییم و از راه صدا، موسیقی و طراحی اجرا چیزی بسازیم که خود متن به صورت مستقیم در اختیارمان نمی گذاشت. بتدریج این ایده حتی وارد دیالوگ ها هم شد.

*برای حفظ خط روایی نمایش چه راهکاری داشتید؟


ابراهیم زاده:

یکی از اشکالات این بود که اجرای مرتضی به شدت تصویرمحور بود و با این حال نمی خواستیم خط داستانی از دست برود. به این علت یک عنصر نوشتاری به اجرا اضافه کردیم؛ دفترچه قرمزی که در دست سیمون است و انگار نوشته های نوال در طول سال ها در آن ثبت شده اند. جملات این دفترچه بازهم شاعرانه اند، اما اطلاعات زمانی و تاریخی را هم منتقل می کنند؛ بطورمثال تغییر شرایط، شروع جنگ یا گذر سال ها. این نوشته ها حفره های زمانی متن را پر می کنند، بدون این که روایت به گزارش مستقیم تبدیل گردد. از سوی دیگر، باتوجه به تاکید اجرا بر نوشتن و تحریر، این دفترچه با جهان بصری نمایش هم هماهنگ بود.

*با وجود این حجم از تغییرات، چرا تغییرات دراماتورژیک چندان به چشم نمی آید؟


ابراهیم زاده:

اتفاقاً برای ما جالب بود که تغییرات تا این حد در دل اجرا حل شده اند. با این که حدود ۳۰ درصد متن کوتاه شده، بخش بزرگی از واژگان بازنویسی شده، پنج صحنه حذف و ۲ صحنه اضافه شده است، مخاطب ممکنست احساس کند همان متنی را می بیند که در ابتدا نوشته شده است. این اتفاق برای ما مهم بود. هدف دراماتورژی این نبود که تغییرات خودش را به رخ بکشد؛ قرار بود این تغییرات به اجرایی شدن متن کمک کنند. به این علت شاید خیلی از آنها دیده نشوند، اما نتیجه شان در اجرا حضور دارد.
هادی احمدی: سیاست و جنگ نه از اجرای ما حذف و نه کمرنگ شده اند، ما تنها مرکز ثقل نمایشنامه را تغییر دادیم. ما می توانستیم مرکز ثقل نمایشنامه را سیاست و یا جنگ بگذاریم. برای ما کار خیلی ساده تری بود که این اقدام را انجام دهیم اما «انسانیت» موضوع و محور خیلی جذاب تری برای همه ما بود

*در رابطه با حذف توضیحات قسمت «یک بعلاوه یک مساوی یک می شود» هم عامدانه عمل کردید؟ چون در نمایشنامه ژان توضیحی برای برادرش و مخاطب می دهد و متوجه می شویم چرا این فرضیه به اتفاق اعجاب آور زندگی آنها مربوط است اما در فیلم مثل اجرا این توضیحات حذف شده اند.


مرتضی میرمنتظمی:

به عقیده من به آن توضیحات برای این اجرا و مخاطب امروز اساسا نیازی نیست. عده ای با همان پرسش برادر متوجه می شوند و عده ای با توضیحات شمس الدین حقیقت را کشف می کنند. به زعم من توضیح اضافه آن در آن لحظه کمکی به اجرا نمی کرد و اضافه گویی بود.

هادی احمدی:

پیرامون مساله سیاست و جنگ باید بگویم که این ۲ مساله نه از اجرای ما حذف و نه کمرنگ شده اند، ما تنها مرکز ثقل نمایشنامه را تغییر دادیم. ما می توانستیم مرکز ثقل نمایشنامه را سیاست و یا جنگ بگذاریم اما این برای هیچ یک از اعضاء تیم دراماتورژی و نویسندگان جذابیتی نداشت. برای ما کار خیلی ساده تری بود که این اقدام را انجام دهیم اما «انسانیت» موضوع و محور خیلی جذاب تری برای همه ما بود. فرقی نمی کند که این گروههای نظامی چه کسانی و در چه منطقه جغرافیایی هستند، ما از جنگ و تبعات آن صحبت می نماییم. «انسانیت» و «شرافت» مسائلی هستند که ما می توانیم نگاه خویش را بر آن غالب نماییم و ببینیم که در این وضعیت این متن چه رنگ و شکلی پیدا می کند.
درباره مساله پایان بندی هم فکر می کنم که همین حالا هم نمایش دارد بیش از حد توضیح می دهد و می تواند حتی کمتر از این روی این مساله توقف کند. ما در رابطه با دختری حرف می زنیم که دستیار استاد در رشته ریاضیات محض است و آدم کم هوشی نیست. این آدم سیاحتی را طی کرده و به جایی رسیده است که وقتی برادر باردیگر از او می پرسد که چه طور ممکنست یک بعلاوه یک باردیگر حاصلش یک بشود؟ برای فهمیدن موضوع احتیاجی به فکر کردن ندارد. این کاملا کافی است که شخصیت دختر با دانشی که دارد متوجه ماجرا شود و نه فقط دختر بلکه خیلی از تماشاگران هم در آن لحظه متوجه می شوند؛ حتی کسانیکه نه فیلم را دیده اند و نه نمایشنامه را خوانده اند. البته که ما به این اکتفا نمی نماییم و شخصیت شمس الدین به صورت کامل این وضعیت را شرح می دهد و بعد از آن هم نامه های مادر به صورت کامل ماجرا را تعریف می کند.

*شما در شروع نمایشنامه بحث ریاضیات را ذهن مخاطب کاشته اید و موقع برداشت آن، دیالوگ «یک بعلاوه یک» است.


مرتضی میرمنتظمی:

مساله ریاضیات و گراف اهمیت زیادی دارد و میزانسن متن هم بر مبنای آن شکل گرفته است. دیالوگ «یک بعلاوه یک» تنها تجلی گراف در متن نیست. اساسا شماتیک نمایشنامه و کل اجرا به ویژه در صحنه بر مبنای آن گراف طراحی شده است. در راه گفتگوهایی که تیم و بازیگر در مورد این مساله داشتند به این نتیجه رسیدیم که همین دیالوگ کافی است. البته آن توضیحاتی که ما حذف کردیم، از آن جایی که متن نمایشنامه شکلی از ادبیات دارد در خود متن جذاب است اما اجرای آن نتیجه متفاوتی خواهد داشت.

*اجرای شما به شکلی است که کسی نمی تواند بگوید که درمورد متن کم کاری شده است یا از متن عقب افتاده است. بلکه اجرا کاملا در جهت متن پیش می رود و همان چیزی را که انتظار می رود به مخاطب می دهد. آقای احمدی شما هم در نقش نیهاد بازی کردید و هم بازنویسی این کاراکتر را برعهده داشتید. در رابطه با شخصیت نیهاد یا ابوطارق گویی در اجرا وجوهی از هول انگیزی و خباثت شخصیت را حذف کرده اید و رفتارهای او را به تصورات اروتیک از زندانیانش تقلیل داده اید. وی در متن یک شیطان مجسم است اما در اجرایی که می بینیم بیشتر از او یک منحرف جنسی ساخته اید. ابوطارق در متن غرور و رفتار عجیبی نسبت به سوژه هایش دارد اما شما این غرور و رذالت (هوبریس) را که پایه تراژدی متن است از اجرایتان خارج کرده اید. مشتاقم بدانم که چرا این تغییر مهم را اعمال کردید؟

ابراهیم زاده: ما چند ترجمه از متن داشتیم و از ابتدا ۲ هدف داشتیم؛ اول، فشرده کردن متن به علت طولانی بودن آن و دوم، فاصله گرفتن از زبان خیلی شاعرانه متن و نزدیک کردن دیالوگ ها به زبان گفتاری و اجرایی. در واقع حدودا تک تک دیالوگ ها در ساختار زبانی تغییر کردند. حجم متن هم حدود ۳۰ درصد کاهش پیدا کرد؛ بطورمثال متنی حدود ۲۰ هزار کلمه به حدود ۱۴ هزار کلمه رسید

هادی احمدی:

من نمی توانم شما را با خودم در رابطه با این شخصیت هم نظر کنم. این نگاه و سلیقه شما در رابطه با این شخصیت است که برخاسته از متن اصلی است. به زعم من نیهاد در نمایشنامه اصلی یک کاریکاتور است و خشونت برای شخص من در امروز زمانی فجیع تر و عمیق تر است که یک توجیه یا دلیل برای آن وجود داشته باشد؛ یعنی یک دستگاه فکری پشت خشونتی که رخ می دهد وجود داشته باشد. در متن اصلی نتوانستم یک دستگاه فکری برای نیهاد پیدا کنم و در دراماتورژی این دستگاه فکری را برای او ساختیم. شکل ارایه خوی حیوانی در این نمایش تغییر کرده است.

مرتضی میرمنتظمی:

۲ چیز در این نمایش به صورت کامل حذف شده است؛ یکی این رویه ها و بخش های شخصیت نیهاد و یکی بوکسور بودن شخصیت سیمون. از روزهای اول هم این تصمیم را داشتیم تا اندازه های این بخش ها را متناسب نماییم. کاری که تصمیم به انجام آن گرفتیم پیچیده تر و سخت تر بود و اگر می خواستیم تا در آن بخش ها هم به متن پایبند بمانیم نتیجه خیلی لوس می شد. فکر می کنم هم ایده بوکسور و هم ایده های دیگر جوانب خباثت نیهان که در متن اصلی آمده است، ایده های به شدت پیش پا افتاده ای هستند.

*البته حذف بخش های در ارتباط با بوکس سیمون یکی از بهترین انتخاب ها در دراماتورژی کار بود اما در اجرا باز هم هیچ انگیزه ای در درون شخصیت نیهان وجود ندارد.


مرتضی میرمنتظمی:

این اتفاق در دادگاه رخ می دهد و ما متوجه انگیزه های شخصیت می شویم.

امیر ابراهیم زاده:

یکی از تغییرات مهم، حذف عنصر بوکس سیمون بود. احساس می کردیم بوکس او را بیش از اندازه به یک تیپ مشخص و تکراری از شخصیت خشن و عصبی نزدیک می کند. برای این شخصیت چند ایده را امتحان کردیم. حتی مدتی سیمون را بشکل یک استندآپ کمدین درنظر گرفتیم؛ کسی که با وضعیت خاورمیانه شوخی می کند اما خودش کمدین چندان موفقی نیست. در نهایت این ایده کنار گذاشته شد و به ایده گروه درمانی رسیدیم. به نظرم این تغییر به شخصیت و فضای اجرا کمک کرد.

*بخش دادگاه برای قانع شدن مخاطب خیلی دیر است و طبعا در دادگاه افراد خویش را مبرا می کنند. از نظر بازیگری نمی توان خرده ای به ایفای نقش این شخصیت گرفت و مخاطب به خوبی با او همراه می شود اما شاید ایرادات متنی ای وجود داشته باشد.


هادی احمدی:

شخصیت نیهاد الکن ترین شخصیت متن اصلی و فیلمی که از آن ساخته شده، است و این یکی از چالش های ما بود. مثلاً در فیلم انگار همه در رابطه با او صحبت می کنند اما زمانی که او را می بینید هیچ چیز نیست. ما در دراماتورژی های اولیه با این هدف پیش رفتیم که شخصیت را به مخاطب بشناسانیم. ۳ صحنه بازجویی داشتیم اما در نهایت احساس کردیم که یک صحنه کافی است چونکه دغدغه نمایشنامه نیهان نیست بلکه دغدغه متن شخصیت نوال است. در اجرای هم اکنون نیهاد تنها در یک صحنه بازجویی و در صحنه دادگاه روی صحنه می آید و در دادگاه هم نیهاد آدمی نیست که تنها بیاید و عذرخواهی کند بلکه در آن بخش بحث ایدئولوژی را قدری برجسته تر کردیم. نیهاد در آن صحنه از حاضران در دادگاه می پرسد شمایی که در بیرون به آسانی در رابطه با شر اظهارنظر می کنید، خودتان چه کرده اید؟ او می گوید که من دست به اقداماتی زده ام که نتیجه اش این بوده است که بسیاری آدم زنده مانده اند. البته که من هیچگاه نمی توانم با این شخصیت موافق باشم اما وقتی بخواهید نقشی را بازی کنید، باید نظام فکری او را درک کنید.

*در اجرا زمان وقوع اتفاقات را جلو آورده اید. دوقلوها در نمایشنامه متولد ۱۹۸۰ هستند اما در اجرا متولد ۱۹۹۰. باتوجه به این تغییرات زمان بندی های روایت قدری به هم ریخته نشده است؟


مرتضی میرمنتظمی:

ما یک تغییر زمانی اعمال کردیم اما ایرادی در آن وجود نداشت. بازه های زمانی خویش را با بازه های زمانی متن در یکی از جلسات تمرین تطبیق دادیم.

*انتخاب عباس جمالی بعنوان یکی از دوقلوی ها که ۲۲ ساله هستند تصمیم درستی بود؟ این دوقلوها نه ظاهر شبیهی به هم دارند و نه سنشان به هم نزدیک است.


مرتضی میرمنتظمی:

دوقلوها در اجرای ما حدود ۲۸ سال سن دارند.

هادی احمدی:

انتخاب ریما رامین فر چطور؟ آیا او را در مقاطع مختلف سنی می پذیرفتید؟

*من بعنوان مخاطب او را در نقش نوال می پذیرفتم چونکه با فاصله و در یک حالت بین رویا و واقعیت روی صحنه حضور دارد. نوع بازی ریما رامین فر در ۱۷ سالگی شخصیت با بزرگسالی اش متفاوت می باشد و به مرور تغییر می کند. البته شاید اگر برعکس این کار را انجام می دادید و یک دختر خیلی جوان را برای ایفای این نقش انتخاب می کردید که در ادامه نقش یک زن مسن تر را بازی می کند احیانا باورپذیری آن دشوارتر می شد. البته نوال مرده است و ما با یک تصویر انتزاعی از او روی صحنه مواجه هستیم ازاین رو مخاطب او را می پذیرد اما دوقلوها بخش رئالیستی نمایش را برعهده دارند ازاین رو طبیعی است که انتظار داشته باشیم تصویرشان به واقعیت نزدیک تر باشد.


مرتضی میرمنتظمی:

نگاه من این طور بود که عباس دارد این نقش را بازی می کند.

*آشکار است که در بازیگری یک رویکرد پست دراماتیک دارید و بر بازنمایی تأکید کرده اید و برای همین این برای من قابل پذیرش می شود. فکر می کنم حلقه مفقوده بازیگری امروز ما همین است که همه می کوشند تا به مخاطب کاراکتر نشان بدهند حال آن که با توجه به وضعیت زیست مجازی امروز دیگر امکان پذیرش یک کاراکتر روی صحنه وجود ندارد.


هادی احمدی:

مرتضی هم ایده ای در مورد فاصله گذاری داشت و آن هم این بود که روی ویدئو پروژکتور نام بازیگران بیاید که مثلاً فلان بازیگر درحال ایفای نقش فلان شخصیت است.

مرتضی میرمنتظمی:

حتی این را روزهای اول اجرا کردیم اما احساس کردم که زیاد است. این مساله هم باز به اندازه ها باز می گردد.

هادی احمدی:

من در صحنه بازجویی باید ۲۲ سال داشته باشم و در صحنه دادگاه حدود ۴۰ سال و این امکان ندارد. نگاه ما به بازیگری این بود که فردی مشغول ایفای نقش یک شخصیت است. فکر می کنم این رویکرد از استفاده از لباس گریم و یا چند بازیگر برای یک نقش بهتر است.
ادامه دارد...

منبع:

1405/06/09
10:53:53
5.0 / 5
6
مطلب نورمعرفت را می پسندید؟
(1)
(0)
X

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان نورمعرفت در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۴ بعلاوه ۳

پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

نور معرفت

nooremarefat.ir - مالکیت معنوی سایت نور معرفت متعلق به مالکین آن می باشد