نور معرفت

از تشییع مخفیانه ائمه(ع) تا بدرقه های میلیونی امام شهید

از تشییع مخفیانه ائمه(ع) تا بدرقه های میلیونی امام شهید

نور معرفت: تشییع، امری دینی است، نه آیینی عرفی. تشییع، مراسمی ملی، محلی، بومی یا منطقه ای نیست؛ هرچند ممکنست نوع برگزاری آن متأثر از عناصر منطقه ای و محلی باشد.


به گزارش نور معرفت به نقل از مهر، آئین های تشییع در تاریخ تشیع، فقط مراسم بدرقه درگذشتگان نیستند؛ بلکه قسمتی از حافظه تاریخی شیعیان و بازتابی از تحولات اجتماعی، سیاسی و مذهبی هر دوره به شمار می روند. از تشییع های مخفیانه ائمه(ع) تا بدرقه های میلیونی روزگار معاصر، این مراسم ها همواره حامل پیام هایی فراتر از عزاداری بوده اند و مطالعه آنها می تواند ابعاد کمتر دیده شده تاریخ تشیع را آشکار کند. دکتر سعید طاووسی مسرور، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبائی، در نشست «بدرقه بزرگان؛ روایت تشییع از صدر اسلام تا رهبر شهید»، ضمن مرور سیر تاریخی این سنت، به نمونه هایی کمتر شنیده شده، پرداخته و کارکردهای اجتماعی و تاریخی این آئین را بررسی نموده است.

بازخوانی تاریخ آئین تشییع در تشیع؛ از عصر ائمه(ع) تا روزگار معاصر

بحثی که داریم درباره ی آئین تشییع بزرگان در تاریخ تشیع است و تا به امروز نیز ادامه پیدا می کند؛ آیینی که حال خود نیز در دل آن حضور داریم، یعنی آئین تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی.
یکی از نکات مهم در این زمینه اینست که تشییع، امری دینی است، نه آیینی عرفی. تشییع، مراسمی ملی، محلی، بومی یا منطقه ای نیست؛ هرچند ممکنست نوع برگزاری آن متأثر از عناصر منطقه ای و محلی باشد. اما اصل تشییع، امری دینی است و در روایات، ثواب های فراوانی برای آن ذکر شده است.
علاوه بر مسئله تشییع، مجموعه ای از آداب نیز داریم؛ بطورمثال درباره ی تدفین نیز آدابی وجود دارد و سفارش هایی بیان شده است. یکی از مباحثی که میتوان به آن پرداخت، تشییع معصومان علیهم السلام است.
پیامبر اکرم صلی الله ضد وآله به معنای حقیقی کلمه تشییع نداشتند؛ چونکه در همان محلی که رحلت کردند، به خاک سپرده شدند. البته مراسم نماز برگزار شد و مردم بصورت دسته دسته می آمدند. گفته شده است که تا هفتاد بار بر پیکر آن حضرت نماز خوانده شد. خود نماز نیز یکی از همین آئین های دینی است و از دو جهت می تواند محل توجه باشد: نخست این که چه کسی نماز را بخواند و دوم این که چه عباراتی را بر زبان بیاورد. در زمان خود ما نیز در هر دو زمینه، مسایل و وقایعی وجود داشته است.
حضرت زهرا سلام الله علیها نیز، بنابر نظر بنده، تشییع نداشتند؛ چونکه ایشان نیز در منزل خودشان دفن شدند و تنها جمع بسیار محدودی در آنجا حضور داشتند و بر پیکر ایشان نماز اقامه کردند. امیرالمؤمنین ضد السلام و اسماء بنت عمیس، غسل ایشان را بر عهده داشتند و در همان منزلی که در جوار قبر پیامبر اکرم صلی الله ضد وآله قرار داشت، ایشان به خاک سپرده شدند.
حالا در این زمینه قبلاً هم صحبت کرده ام که مبحث بحث ما حال نیست. امیرالمؤمنین ضد السلام تشییع داشتند، اما تشییع عمومی نداشتند؛ چونکه ایشان نیز شبانه و بصورت مخفیانه دفن شدند و فقط اعضای خانواده و تعدادی از نزدیکان حضور داشتند. از این رو، دفن شبانه در تاریخ تشیع، یادآور تشییع و تدفین امیرالمؤمنین ضد السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها و نماد مظلومیت آنان است.
البته در طول تاریخ نیز نمونه هایی از این دست داشته ایم؛ مانند تشییع و تدفین شبانه آیت الله العظمی خویی که با حضور جمع محدودی، نماز ایشان به امامت آیت الله سیستانی و با حضور مأمورین بعثی، در مسجد خضراءِ حرم امیرالمؤمنین ضد السلام برگزار شد.
امام حسن ضد السلام تشییع عمومی داشتند؛ اما مراسم خاکسپاری ایشان از جانب حکومت وقت و نماینده آن در مدینه، یعنی مروان، با تهدید روبرو شد. همینطور حضور عایشه، همسر پیامبر، و ممانعت از دفن آن حضرت در جوار پیامبر نیز از وقایع آن روز بود. در بعضی گزارشات شیعی نیز آمده است که تابوت حامل پیکر حضرت را تیرباران کردند.
در نهایت، چون خود ایشان وصیت کرده بودند که حاضر نیستند برای دفن ایشان در کنار پیامبر، خونی ریخته شود، مطابق وصیتشان پیکر آن حضرت در کنار قبر فاطمه بنت اسد، در بقیع، به خاک سپرده شد. این مطلب در وصیت ایشان نیز آمده است که فرمودند: «مرا کنار قبر مادربزرگم، فاطمه، دفن کنید.»
امام حسین ضد السلام نیز، همان گونه که مستحضرید، بدن مطهرشان سه روز در بیابان باقی ماند و بعد از آن، قبیله بنی اسد پیکر ایشان را به خاک سپرد. بنابراین، هیچ مراسم تشییعی برای آن حضرت برگزار نشد.
امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم السلام، همانند دیگر بزرگانی که در مدینه از دنیا می رفتند، توسط مردم مدینه تا بقیع تشییع شدند. البته شاید تشییع امام صادق ضد السلام از این جهت چشمگیرتر بوده باشد که بنی امیه نسبت به تشییع امام سجاد و امام باقر علیهماالسلام حساسیت هایی داشت.
برای نمونه، در روایتی آمده است که به سعید بن مسیب گفتند: «آیا نمی آیی بر علی بن الحسین نماز اقامه کنی؟» پاسخ داد: «نه، نمی آیم. دو رکعت نماز مستحبی که در مسجد پیامبر بخوانم، برای من بهتر از آن است که بر پیکر او نماز بخوانم.» سپس گفته اند که این سخن را از باب تقیه گفته است؛ چونکه می خواستند ببینند چه کسانی برای حضور در صف نخست نماز بر پیکر امام سجاد ضد السلام اصرار می کنند. از این رو، او خودرا کنار کشید و در مراسم شرکت نکرد.

شکوه تشییع امام کاظم (ع) در بغداد

یکی از بزرگ ترین مراسم های تشییع ائمه علیهم السلام که در منابع تاریخی نیز ثبت شده، تشییع امام کاظم ضد السلام در بغداد است. پیکر مطهر ایشان را بر روی پل بغداد، در کنار دجله، قرار دادند و اعلام نمودند هرکس می خواهد بیاید و ببیند که آیا اثری از جراحت یا تغییر رنگ در بدن ایشان وجود دارد یا نه؛ چونکه حکومت متهم بود که آن حضرت را به شهادت رسانده است و برای رفع این افترا می خواست پیکر ایشان را در معرض دید عموم قرار دهد تا وانمود کند صدمه ای به ایشان نرسیده است.
پس از آن، مراسم خاکسپاری بسیار باشکوهی برگزار شد که هزاران نفر، شامل شیعه و سنی، در آن حضور داشتند. مسئولیت این مراسم بر عهده سلیمان، فرزند ابوجعفر منصور، از اشراف بنی عباس بود. حتی هارون نیز از عملکرد او اظهار رضایت کرد؛ چونکه مانع برگزاری مراسم نشد و اجازه داد تشییع به راحتی صورت گیرد.
البته محل دفنی که برای امام انتخاب نموده بودند، کاملا حساب شده و هوشمندانه بود. پیکر امام را به آن سوی دجله، یعنی قبرستان قریش ــ که امروزه حرم کاظمین در آن قرار دارد ــ منتقل کردند. علت این انتخاب آن بود که خیلی از بزرگان بنی عباس، همچون جعفر، پسر بزرگ منصور، در آنجا دفن شده بودند و این مسئله مانع می شد آن مکان به کانونی کاملا شیعی تبدیل شود؛ چونکه بعدها دیگر اعضای بنی عباس، بنی هاشم و قریش نیز در همان قبرستان به خاک سپرده شدند.
تا مدت ها قبر امام کاظم ضد السلام مانند سایر قبور بود. وقتی منابع تاریخی را مطالعه می کنید، می بینید بطورمثال می نویسند قبر کنار ایشان متعلق به فلان شخصیت هاشمی است و هیچ تمایز ویژه ای برای قبر امام ذکر نمی گردد. اما بتدریج، قبر امام کاظم و سپس امام جواد علیهماالسلام از دیگر قبور متمایز شد، محدوده ای برای آن تعیین کردند و این امر، نتیجه گسترش نفوذ شیعه در بغداد بود. حتی خلفای عباسی نیز کوشیدند مانع این روند نشوند؛ تا آنجا که خلیفه ناصر لدین ا...، درهای حرم کاظمین را با طلا آراست.
همان گونه که می دانید، تشییع امام رضا ضد السلام و نیز تشییع امام جواد ضد السلام کاملا حکومتی بود؛ چونکه امام رضا ضد السلام ولیعهد مأمون بودند و خود مأمون، سه روز کنار قبر آن حضرت اقامت کرد؛ به شکلی که حتی غذای خودرا نیز همان جا صرف می کرد. این مطلب در تاریخ یعقوبی آمده است.
البته این رفتار نیز برای رفع افترا از مأمون بود؛ هرچند چندان مؤثر واقع نشد. نه تنها در منابع شیعی، با استناد به روایت اباصلت هروی، مأمون متهم به شهادت امام شد، بلکه تعدادی از منابع معتبر اهل سنت نیز به صراحت نوشته اند که مأمون امام رضا ضد السلام را مسموم کرد؛ همچون ابن حبان بُستی در کتاب «الثقات» با عبارت «قتله المأمون بالسُّم» به این مساله تصریح کرده است.
تشییع امام جواد ضد السلام و تدفین ایشان نیز به همین شکل، مراسمی کاملا حکومتی بود؛ چونکه امام جواد ضد السلام داماد خلافت عباسی بودند. این روضه هایی هم که امروز خوانده می شود؛ مانند این که پیکر حضرت را سه روز بر بام گذاشتند، کبوتری آمد و بر آن نشست، یا آن چه اخیراً به آن افزوده اند که پیکر را از بام به پایین انداختند، در چاه افتاد و مانند این ها، هیچ ارزش تاریخی ندارد.
برای اولین بار، مبحث قرار دادن پیکر حضرت بر بام در دوره صفوی و در کتاب «جنات الخلود» مطرح گردیده است. حتی نوشته یکی از مستشرقان را می خواندم که نوشته بود: «امام هادی، دهمین امام شیعیان، بر اثر سقوط از بام درگذشت.» در پاسخ باید اظهار داشت: اولاً آن امام، امام هادی ضد السلام نبود، بلکه امام جواد ضد السلام بود؛ ثانیاً سقوطی از بام در کار نبوده و اساس این روایت، ساختگی و فاقد اعتبار تاریخی است.
امام هادی ضد السلام در شرایطی شبیه حصر خانگی و تحت مراقبت حکومت زندگی می کردند. هنگامی که فرزندشان، سید محمد، دار فانی را وداع گفت، هیچ گزارشی از مراسم خاکسپاری وی در منابع تاریخی وجود ندارد. تنها نقل شده است که افراد برای عرض تسلیت و تعزیت نزد امام آمدند. این مطلب در چند روایت کتاب «کافی» نیز آمده است.
به نظر بنده، نبودِ گزارش درباره ی مراسم خاکسپاری سید محمد، مؤید آن است که ایشان در همان منزل دفن شده اند؛ نه در مقبره ای که امروزه در دُجیل یا بلد به نام ایشان شناخته می شود. بنده این انتساب را صحیح نمی دانم و احتمال می دهم آن مکان، مدفن محمد بن عبدالعظیم حسنی باشد؛ البته این موضوع، محل بحث فعلی ما نیست.
عرض می کنم که سید محمد، قبل از وفات امام هادی ضد السلام، در منزل دفن شد. خود امام هادی ضد السلام نیز به همین شکل، با حضور جمعی از شیعیان و اصحابشان، در قسمتی از منزل خود به خاک سپرده شدند.
اما نکته عجیب آن است که بعد از تشییع امام کاظم ضد السلام، بزرگ ترین مراسم خاکسپاری در بین ائمه، مربوط به امام حسن عسکری ضد السلام است. این که چرا حکومت اجازه داد مردم با آن گستردگی در مراسم حضور پیدا کنند، جای تأمل دارد. شاید یکی از دلیلهای آن، جوان بودن امام باشد؛ چونکه ایشان هنگام شهادت تنها ۲۸ سال داشتند و حدود یک هفته نیز قبل از وفات، در بستر بیماری بودند. در طول این مدت، اشراف عباسی و علوی برای عیادت ایشان رفت وآمد می کردند.
ابوجعفر، فرزند متوکل عباسی، مسئولیت برگزاری مراسم خاکسپاری و تدفین امام حسن عسکری ضد السلام را بر عهده گرفت و خود نیز بر پیکر آن حضرت نماز اقامه کرد. البته این مساله منافاتی با آن ندارد که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز بر پدر بزرگوارشان نماز خوانده باشند؛ چونکه آن نماز، جنبه خصوصی داشت، اما مراسم رسمی را حکومت عباسی برگزار کرد و آن روز، در تاریخ سامرا روزی شناخته شده و مهم بود.
استاد رسول جعفریان نکته جالبی را مطرح می کند. ایشان می گوید در «تاریخ بغداد» آمده است که یکی از محدثان، هنگام نقل حدیث به شاگردش اظهار داشته بود: «این حدیث را روز تدفین ابومحمد عسکری شنیدم.» این نشان داده است که آن روز، چنان اهمیت داشته که سال ها بعد نیز در ذهن او باقیمانده است.
به هر حال، به جز تشییع امام حسن عسکری ضد السلام و امام کاظم ضد السلام ــ که آن هم با مدیریت حکومت برگزار شد ــ حدودا سایر ائمه علیهم السلام مراسم خاکسپاری باشکوه و گسترده ای نداشتند. همین مسئله سبب شد حسرتی بزرگ در دل شیعیان باقی بماند؛ این که امامانشان مظلومانه به شهادت رسیدند و آنان نتوانستند آن گونه که شایسته بود، پیکرشان را بدرقه کنند.

آیین تشییع در تاریخ تشیع؛ داستانی از سنت، سیاست و جامعه

ازاین رو، در دوره غیبت صغری و سپس غیبت کبری، این فرهنگ به تشییع علما منتقل شد. به این معنا که گفتند: اگر نتوانستیم ائمه علیهم السلام را آن گونه که باید تشییع نماییم، حداقل علمای دین را با شکوه بدرقه نماییم.
طبیعتاً تشییع و تدفین بزرگانی همچون حسین بن روح نوبختی، ابن بابویه قمی و دیگران نیز برگزار می شد؛ اما اولین مراسمی که در منابع تاریخی با تاکید فراوان ثبت شده و از آن بعنوان نخستین بدرقه عظیم شیعیان، بدون دخالت حکومت، یاد شده، مراسم خاکسپاری شیخ مفیدست.
این مراسم در میدان اشنان بغداد برگزار گردید. اشنان گیاهی بود که در آن زمان کاربردی شبیه صابون امروزی داشت و در آن میدان خرید و فروش می شد. شیعیان نیز به طور عمده در محله کرخ ــ که مرکز فعالیتهای تجاری بغداد بود ــ زندگی می کردند.
بر اساس گزارش منابع، تمام میدان از جمعیت پر شد. آماری که درباره ی تعداد تشییع کنندگان و شرکت کنندگان در نماز ثبت شده، هشتاد هزار نفر است؛ رقمی که برای بغداد آن روزگار، خصوصاً اگر بیشتر آنان شیعه بوده باشند، بسیار قابل توجه و چشم گیر است.
نماز بر پیکر شیخ مفید را سید مرتضی اقامه کرد. رهبر معظم انقلاب، آیت الله خامنه ای، نیز در پیام خود به کنگره شیخ مفید، شرح همین مراسم خاکسپاری و تدفین را، با استناد به رجال نجاشی و دیگر منابع تاریخی، نقل کرده اند؛ همچون این که میدان از جمعیت لبریز شده بود و شکوه کم نظیری بر مراسم حاکم بود.
نکته جالب دیگری نیز از ایشان شنیدم که بعدها اصل آنرا مطالعه کردم. ایشان معتقد بودند عظمت شخصیت شیخ مفید و شکوه مراسم خاکسپاری او، برای مخالفان شیعه بسیار سنگین بود. در حقیقت، این مراسم نوعی نمایش قدرت و اعلام حضور اجتماعی شیعیان به شمار می رفت؛ گویی شیعیان می خواستند بگویند: «شما چهارصد سال بر ما فشار آوردید، اما نتوانستید ما را از میان ببرید. ما همچنان حضوری گسترده و شخصیت هایی بزرگ در اختیار داریم.»
رهبر معظم انقلاب در ادامه به سخن شمس الدین ذهبی اشاره می کنند. ذهبی که چهار قرن بعد از وفات شیخ مفید می زیست، هنگامی که در کتاب *تاریخ الإسلام* به شرح حال او می رسد، می نویسد: «قد أهلکه الله فی شهر رمضان وأخلص الأمة منه.» یعنی: «خدا او را در ماه رمضان هلاک کرد و امت را از شر او آسوده ساخت.»
این تعبیر نشان داده است که حتی چهارصد سال بعد از وفات شیخ مفید، همچنان نسبت به او کینه و حساسیت وجود داشته است.
پس از تجربه ای که شیعه در برگزاری مراسم بدرقه شیخ مفید به دست آورد، این سنت ادامه یافت. برای مثال، مراسم بعدی مربوط به سید مرتضی است. می بینیم که سه تن از بزرگ ترین علمای شیعه در غسل و تکفین ایشان مشارکت داشتند. نجاشی مسئول اصلی این کار بود و ابویعلی جعفری و سلار بن عبدالعزیز دیلمی نیز او را یاری می کردند.
در فرهنگ تشیع نیز درباره ی اینگونه مراسم، آدابی وجود دارد؛ همچون این که چه کسی نماز میت را اقامه کند. گاهی گفته اند شاگرد متوفی، گاهی جانشین او و در بعضی روایات نیز سفارش شده است که یکی از بستگانش نماز را بخواند. در مورد سید مرتضی نیز، با وجود حضور علمای بزرگ، فرزند ایشان را آوردند تا نماز را اقامه کند.
مراسم تشییع سید مرتضی در سال ۴۳۶ هجری برگزار شد و تدفین ایشان نیز با شکوه انجام گرفت؛ هرچند از نظر اهمیت و گستردگی، به پای مراسم شیخ مفید نمی رسید.
طبیعی است که در دوره سلجوقیان و خوارزمشاهیان، شرایط برای برگزاری چنین مراسم هایی از جانب شیعیان مناسب نبود. فشارهای سیاسی و مذهبی بسیار زیاد بود و قبل از آن نیز در دوره غزنویان، وضعیت به همین صورت بود. اما از دوره ایلخانان به بعد، بار دیگر این امکان برای شیعیان فراهم گردید.
با رسیدن به دوره صفویه، افزون بر مراسم خاکسپاری، تدفین و خاک سپاری، حکومت نیز به این مساله توجه ویژه ای نشان داد. یکی از اقدامات مهم صفویان، ساخت مقبره برای علما بود. به عنوان نمونه، آقا حسین خوانساری، آقا جمال خوانساری، مجلسی ها و بسیاری دیگر از علمای آن دوره، در تخت فولاد و دیگر نقاط، صاحب آرامگاه های مشخص شدند.
این شیوه با سنتی که درباره ی شاهان و شاهزادگان وجود داشت، تفاوت داشت. شاهان و شاهزادگان را به طور معمول در حرم های مطهر، مانند حرم حضرت معصومه سلام الله علیها یا شاهزاده حسین قزوین، دفن می کردند؛ اما علما را در قبرستان های عمومی به خاک می سپردند و برای آنان مقبره ای مستقل می ساختند تا جایگاهشان متمایز باشد.
در دوره قاجار نیز با آئین های تشییع، تدفین و بدرقه مهمی رو به رو هستیم. برای مثال، میتوان به مراسم مربوط به میرزای شیرازی در سامرا و نجف اشاره نمود. با آنکه ایشان در ایران از دنیا نرفتند، اما چون مرجع ایرانیان بودند، در سراسر ایران مراسم های گسترده ترحیم برای ایشان برگزار شد.
تقریباً مسجد یا مزاری باقی نماند که در آن مراسم ختم برگزار نشود. حتی در بازارها و مغازه ها نیز برای ایشان مجلس ترحیم برپا می کردند. همین وضعیت درباره ی میرزای آشتیانی نیز وجود داشت؛ چونکه ایشان نماینده میرزای شیرازی در تهران بودند و مراسم خاکسپاری باشکوهی داشتند. همینطور میتوان از ملاعلی کنی نیز نام برد.
نکته جالب آن است که این تشییع های پرجمعیت و مراسم های پی درپی ختم که برای علما برگزار می شد، برای خیلی از سلاطین، رجال و درباریان قاجار برگزار نمی شد. تنها یک استثنا وجود داشت و آن، ناصرالدین شاه بود.
مردم به شکل گسترده در تشییع ناصرالدین شاه شرکت نمودند و مراسم های در رابطه با او نیز بسیار پرشور برگزار شد؛ چونکه او را «شهید» می دانستند و معتقد بودند بابیه او را به قتل رسانده اند؛ که البته این برداشت، چندان هم بی پایه نبود.
دلیل دیگر علاقه مردم به ناصرالدین شاه، نگاه آنان به او بعنوان خادم امام حسین ضد السلام بود؛ هم به جهت ساخت تکیه دولت و هم به سبب بازسازی حرم امام حسین ضد السلام و حرم حضرت عباس ضد السلام بعد از حملات وهابیان.
البته این اقدامات تنها به این دو حرم محدود نبود. حرم های کاظمین و سامرا نیز به دستور او بازسازی شد؛ در صورتیکه آن مناطق در قلمرو دولت عثمانی قرار داشت. شکل کنونی دو گنبد حرم کاظمین نیز مربوط به همان دوره است.
فرهاد میرزا قاجار، عموی ناصرالدین شاه، مسئول اجرای این پروژه بود و خود شاه نیز برای اتمام کار به آنجا رفت. آقای علوی بروجردی این ماجرا را به زیبایی نقل می کردند. می گفتند هنگامی که از طلای اختصاص یافته برای طلاکاری گنبد اضافه آمد، از شاه پرسیدند: «این مقدار باقیمانده را چه کنیم؟» شاه پاسخ داد: «آن را برای گنبد ابوحنیفه مصرف کنید؛ چون عثمانی ها حنفی هستند و حالا که اجازه داده اند ما این کارها را انجام دهیم، ما هم پاسخ احسانشان را با احسان بدهیم.»
سپس نقل می کردند که شخصی از شاه پرسید: «آیا برای سامرا نیز دو گنبد، مانند کاظمین، بسازیم؟» شاه پاسخ داد: «نه، یک گنبد بزرگ بسازید.» پرسیدند: «چرا؟» اظهار داشت: «بزرگ تر از گنبد امیرالمؤمنین ضد السلام باشد.» علت را که پرسیدند، اظهار داشت: «چون بیشتر مردم سامرا سنی هستند؛ بگذارید این گنبد را ببینند.» سپس با این پیشنهاد موافقت نمود و هزینه آنرا نیز پرداخت.
یکی دیگر از اقدامات مهم ناصرالدین شاه در همان سفر، برقراری اذان به شیوه شیعی در نجف، کربلا و کاظمین بود؛ رسمی که تا امروز نیز ادامه دارد. قبل از آن، حتی در داخل حرم امیرالمؤمنین ضد السلام، حرم امام حسین ضد السلام و حرم کاظمین، اذان به شیوه اهل سنت گفته می شد.
نقل شده است که شاه به مؤذن اظهار داشت: «اذان شیعی بگو؛ وگرنه گردنت را می زنم.» آن مؤذن ابتدا در بغداد این کار را انجام داد و سپس وقتی به کربلا رسید، گفتند: «اینجا نمی شود.» شاه پاسخ داد: «اگر آنجا شد، اینجا که آسان تر است.»
به هر حال، علاقه مردم ایران به ناصرالدین شاه، که در مراسم خاکسپاری و تدفین او نمود پیدا کرد، بیشتر از هر چیز به همین اقدامات بازمی گشت.
بعدها ظاهراً این مساله تنها به مردم ایران محدود نمی شد. یک مرتبه که به موزه حرم حضرت عباس ضد السلام رفته بودم، اشیای موجود در موزه را همراه با توضیحاتشان می دیدم. روی هر اثر نوشته شده بود که بطورمثال فلان شخص، فلان شاه یا فلان وزیر آنرا اهدا کرده است. یکی از آثار را دیدم که زیر آن نوشته بود: «اهدایی شمس الملوک ناصرالدین شاه قاجار.» این لقب «شمس الملوک» را نیز برای او به کار برده بودند.
به هر حال، علاوه بر تشییع علما، در دوره قاجار یک تشییع تاریخی نیز داریم و آن، تشییع ناصرالدین شاه قاجار است.

چگونه آئین تشییع به قسمتی از هویت تاریخی شیعه تبدیل شد؟

در دوره پهلوی، شاید مهم ترین مراسم خاکسپاری و تدفین، مربوط به آیت الله العظمی بروجردی باشد. یک مرتبه مشغول تماشای سریال «معمای شاه» بودیم. صحنه رحلت آیت الله بروجردی و اتفاقات بعد از آنرا نشان می داد. یکی از بستگان ما که بازاری است، با تعجب می اظهار داشت: «ببین، همه بازار تعطیل شده و تمام مغازه ها بسته اند.» این برایش جالب بود؛ چون امروز حتی در سالروز شهادت تعدادی از ائمه علیهم السلام نیز بازارها آن گونه تعطیل نمی شوند و اگر هم مرجعی از دنیا برود، دیگر آن فضای عمومی گذشته کمتر دیده می شود.
در آن زمان، کسی به بازاری ها دستور نمی داد که مغازه هایشان را ببندند. حکومت نه تنها چنین برنامه ای نداشت، بلکه گاه با این مسایل همراهی هم نمی کرد. این تعطیلی ها کاملا خودجوش بود. البته ریشه این سنت را باید در آئین های عزاداری دوره آل بویه نیز جست وجو کرد؛ زمانی که معزالدوله دستور داد در روز عاشورا همه کسب و کارها تعطیل شوند. با این وجود، ریشه اصلی این فرهنگ را باید در روایات خاندان علیهم السلام و سنت تشییع و تدفین آنان دانست.
در مراسم خاکسپاری آیت الله العظمی بروجردی، حتی رهبران ادیان مختلف نیز حضور داشتند و جمعیت بسیار زیادی شرکت کرده بود. این مراسم در سال ۱۳۴۰ برگزار شد.
نکته دیگری که باید به آن دقت کنیم، جایگاه علمای بلاد است؛ یعنی عالمانی که در شهر های خود مرجعیت اجتماعی داشتند. برای مثال، در ۳۱ تیر ۱۳۵۷، کمی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، آیت الله ملاعلی معصومی همدانی، مشهور به آخوند همدانی، رحلت کردند. مراسم خاکسپاری ایشان در همدان بسیار باشکوه و کم نظیر بود.

افول جایگاه علما در شهرها

متأسفانه امروز حدودا دیگر علمای بلاد به آن معنا وجود ندارند. بیشتر علما در نجف، قم، تهران یا مشهد ساکن هستند و کمتر در شهر های خود حضور دارند. حتی بعد از وفات نیز غالباً در همان شهر های بزرگ به خاک سپرده می شوند. در صورتیکه اگر هر یک از آنان در زادگاه خود دفن شوند، می توانند به کانونی برای هویت دینی و اجتماعی آن شهر تبدیل شوند. بنظر می رسد جایگاه علمای بلاد و محبوبیتی که در بین مردم داشتند، بتدریج رو به افول است.
نمونه دیگری را از منطقه خودمان، یعنی بهار همدان، عرض می کنم. در دوره جمهوری اسلامی، مراسم خاکسپاری مرحوم حجت الاسلام سید ابراهیم اصغری، امام جماعت مسجد جامع بهار، بسیار باشکوه برگزار گردید. البته ایشان امام جمعه نبودند، مرجع تقلید هم نبودند و از نظر علمی نیز در زمره مراجع طراز اول قرار نمی گرفتند؛ بلکه یک امام جماعت مردمی بودند.
آیا نمونه ای سراغ دارید که بعد از رحلت یک امام جماعت، از رهبر معظم انقلاب گرفته تا مراجع تقلید، همگی پیام تسلیت صادر کنند؟ نه تنها مردم بهار، بلکه جمع زیادی از همدان و شهر های دیگر نیز برای تشییع ایشان آمدند. این مساله نشان می داد که ارتباط عمیق ایشان با بدنه مردم تا چه اندازه گسترده بوده است.
از نظر علمی، ایشان ادعای جایگاه ویژه ای نداشتند. پسر مرحوم شکرالله اصغری بودند و از بستگان دور ما نیز محسوب می شوند. در حقیقت، شاگرد حضرت امام بودند و متاسفانه در جوانی از دنیا رفتند. رحمت خدا بر ایشان باد.
نقل می کردند که روزی به پدرشان گفته بودند: «دوست داری یکروز تو را به درس خارج امام ببرم تا فقط ایشان را ببینی؟» در همین حد با امام ارتباط داشتند.
بنابراین، این پیوند عمیق با مردم، خودرا در مراسم بدرقه و تشییع ایشان به خوبی نشان داد.
نکته جالب دیگر این بود که یکی از فرزندان ایشان، آقای دکتر سید محمد اصغری، در سالهای نخست جمهوری اسلامی، دو دوره وزیر دادگستری بودند و الان نیز استاد دانشکده حقوق دانشگاه تهران هستند. برادر کوچک تر ایشان نیز استاد دانشگاه بوعلی سینای همدان بود.
مردم بهار به مراجع تقلید نامه نوشتند و درخواست نمودند که آقای سید محمد اصغری لباس روحانیت بر تن کند. ایشان نیز عمامه مشکی پدر را بر سر گذاشت و از همان زمان به برگزاری نماز جماعت پرداخت؛ در صورتیکه قبل از آن، اصلاً روحانی نبود.
البته این را بعنوان یک پرانتز عرض کردم. مقصودم اینست که آئین های تشییع و بدرقه را نباید فقط در سطح ملی و کلان بررسی کرد؛ بلکه در سطح محلی نیز نمونه های بسیار مهمی وجود دارد؛ مانند تشییع شهید صدوقی در یزد یا مراسم مربوط به شهدای محراب.
اگر از دوره پهلوی عبور نماییم و به دوره جمهوری اسلامی برسیم، اولین تشییع مهم، مراسم خاکسپاری شهید آیت الله مطهری است. این مراسم حدودا بدون هیچ برنامه ریزی قبلی برگزار گردید. حدود ساعت ۱۰: ۲۰ شب ایشان ترور شدند، به بیمارستان طرفه منتقل شدند و بعد از آنکه مشخص شد به شهادت رسیده اند، بامداد روز بعد پیکر ایشان تشییع شد. با وجود نبودِ برنامه ریزی قبلی، مردم حضور بسیار گسترده ای در این مراسم داشتند.
پس از آن، رحلت آیت الله طالقانی را داریم. مراسم خاکسپاری ایشان نیز از نظر شکوه و گستردگی، یکی از رویدادهای مهم تاریخ جمهوری اسلامی است. جمعیت به اندازه ای زیاد بود که امکان دفن پیکر در همان روز فراهم نشد. مردم شب را در بهشت زهرا ماندند تا بامداد مراسم ادامه پیدا کند؛ اما قبل از طلوع آفتاب، برای ممانعت از ازدحام بیشتر، پیکر ایشان را بصورت محدود و آرام به خاک سپردند. وقتی مردم بیدار شدند، مراسم دفن پایان یافته بود؛ چونکه در عمل راه حل دیگری برای مدیریت آن حجم از جمعیت وجود نداشت.
اگر تجربه های مشابهی را در عراق دیده باشید، مانند مواردی که بر اثر ازدحام، تابوت صدمه دیده یا جمعیت کنترل خودرا از دست داده است، میتوان دریافت که نگرانی مسئولان در آن زمان بی خود نبوده است.
آقای ناطق نوری نیز خاطره ای از مراسم استقبال از امام خمینی در بهشت زهرا نقل می کند. می گوید: «امام تازه از طریق رسیده بودند، پیرمردی خسته بودند و می خواستیم ایشان را به محل استراحت منتقل نماییم. هرچه از مردم می خواستیم مسیر را باز کنند، بسختی ممکن بود.» بگفته ایشان، برای ایجاد مسیر، حتی ناچار شدند چند آجر بسمت زمین پرتاب کنند تا مردم عقب بروند؛ البته تاکید می کرد که خوشبختانه کسی صدمه ندید.
بنابراین، تشییع آیت الله طالقانی یکی از تاریخی ترین مراسم های تشییع در جمهوری اسلامی بود. شاید بتوان گفت اولین مراسمی بود که تفسیرهای سیاسی مختلف درباره ی آن عنوان شد. برخی جریان ها تلاش می کردند ایشان را فقط به جریان روشنفکری یا ملی گرایی منتسب کنند و شعارهایی مانند «طالقانی، پدر ماست» سر می دادند.
پاسخ امام خمینی به این برداشت ها روشن بود. ایشان فرمودند مردم برای تجلیل از شخصیت روحانی، مجاهد و مبارز آیت الله طالقانی در مراسم حضور یافته اند، نه به دلایلی که برخی جریان های سیاسی مطرح می کنند.
از این مقطع به بعد، مراسم های تشییع، تدفین و ختم در جمهوری اسلامی، بیشتر از گذشته رنگ و بوی سیاسی پیدا کرد. گاه از میزان جمعیت حاضر در یک مراسم، برداشت های سیاسی می شد؛ این که مراسم ما پرجمعیت تر بود یا مراسم دیگران خلوت تر بود.
برای نمونه، در مراسم خاکسپاری مرحوم مهندس بازرگان، با وجود حضور جمعیت قابل توجه، برخی این حضور را بعنوان اعلام موجودیت یک جریان سیاسی تفسیر کردند. در صورتیکه مهندس سوداگر نیز پیشینه مذهبی روشنی داشت و بوسیله خانواده، با خاندان مرعشی نجفی نیز نسبت داشت. البته حال قصد ورود به این بحث را ندارم.
این نوع تفسیرهای سیاسی تا امروز ادامه یافته است.
طبیعتاً باید از مراسم خاکسپاری شهدای هفتم تیر، شهید رجایی و شهید باهنر نیز یاد کرد. تصاویر و اسناد این مراسم ها به شکل گسترده در دسترس می باشد و اهمیت تاریخی آنها بر کسی پوشیده نیست.
نکته دیگری که در تشییع رهبر شهید نیز مشاهده کردید، یا حتی از همان لحظه اعلام خبر شهادت ایشان آشکار شد، انسجام و عزاداری مردم در کشورهای مختلف بود. البته این موضوع، پدیده تازه ای نیست.
برای مثال، در مراسم مربوط به شهیدان رجایی و باهنر نیز در کشمیر جمعیت بسیار زیادی عزاداری کردند. حتی در بعضی مناطق، شمار شرکت کنندگان در مراسم عزاداری کشمیر با جمعیت برخی مراسم داخل ایران برابری می کرد. پیشتر در یادداشتی با عنوان «سه خاطره از هشتم شهریور» به این مساله پرداخته ام و نمونه هایی از عزاداری مردم کشمیر را ذکر کرده ام.
این مسئله نشان داده است که انقلاب اسلامی از همان آغاز، مخاطبانی فراتر از مرزهای ایران داشته است. بنابراین، نباید تصور نماییم که تشکیل جبهه مقاومت یا حزب الله لبنان، پدیده ای کاملا جدید است. قبل از تأسیس حزب الله نیز، با حضور امام موسی صدر و گسترش اندیشه شیعی، این نفوذ در لبنان، عراق، کشمیر، هند، پاکستان و دیگر مناطق وجود داشت و بعدها گسترده تر شد.
یکی از مهم ترین مراسم های تشییع در تاریخ معاصر جهان، تشییع حضرت امام خمینی رحمه الله ضد است. این مساله تنها برمبنای منابع داخلی نیست، بلکه خیلی از آمارها و گزارشات بین المللی نیز آنرا تأیید کرده اند. از نظر تعداد شرکت کنندگان، مراسم خاکسپاری امام خمینی از مراسم خاکسپاری شخصیت هایی مانند گاندی، چه گوارا، استالین و لنین نیز گسترده تر گزارش شده است؛ هرچند تعدادی از آن مراسم ها ماهیتی کاملا حزبی و حکومتی داشتند.
خود من آن زمان در آلمان بودم و شش سال بیشتر نداشتم. تلویزیون دولتی آلمان، مراسم خاکسپاری و تدفین امام خمینی را بصورت مفصل پوشش خبری داد.
همچنین از یکی از استادان دانشگاه تهران شنیدم که می اظهار داشت: «من شخصاً مسیر اراک تا تهران را پیاده آمدم تا در مراسم خاکسپاری امام شرکت کنم.»
جمعیت حاضر به اندازه ای زیاد بود که کنترل مراسم در عمل از دست برگزارکنندگان خارج شد. پیکر امام از تابوت بیرون آمد، بخشهایی از کفن به قصد تبرک جدا شد و شرایط به شکلی پیش رفت که ناچار شدند با زحمت فراوان پیکر را باردیگر آماده تدفین کنند.
اگر فیلمهای آن روز را دیده باشید، مشاهده می کنید که حتی هلیکوپتر حامل پیکر نیز بارها به سبب هجوم جمعیت امکان برخاستن نداشت و مردم آنرا بسمت پایین می کشیدند. همه این صحنه ها ثبت و ضبط شده است.
تنها نکته ای که بعدها نقل شد، این بود که درست در لحظه قرار گرفتن پیکر امام در قبر، باتری دوربین فیلم برداری به پایان رسید لذا لحظه دفن به صورت کامل ثبت نشد.
بی تردید، این مراسم یکی از مهم ترین رویدادهای تاریخ جمهوری اسلامی، منطقه و حتی جهان امروزی به شمار می آید.
ما پیشتر مجله ای به نام «زمانه» داشتیم. شاید کتاب «۳۰ سال» را دیده باشید؛ کتابی تصویری که انتشارات اوج منتشر نموده و حدود هزار و سیصد عکس از سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۷ را در خود جای داده است. زمانی که نقدی بر آن کتاب نوشتم و در مجله زمانه انتشار یافت، یکی از نکاتی که به آن ایراد گرفتم این بود که از امام خمینی تنها دو عکس در کتاب آورده بودند؛ نکته ای که از دید من بسیار عجیب بود.
یکی از آن دو عکس، مربوط به مراسم تنفیذ حکم بنی صدر بود و دیگری، تصویر مراسم خاکسپاری امام خمینی. به تعبیر من، گویی در این کتاب، نقش امام تا حد زیادی حذف شده بود؛ اما از طرفی، اهمیت مراسم خاکسپاری ایشان به اندازه ای بود که حتی تهیه کنندگان کتاب نیز نتوانسته بودند آنرا نادیده بگیرند و ناگزیر آنرا منعکس کرده بودند.
بعد از آن، در آغاز دوران رهبری حضرت آیت الله خامنه ای، مراسم خاکسپاری آیت الله گلپایگانی و آیت الله اراکی را داریم و البته قبل از آن، مراسم خاکسپاری آیت الله مرعشی نجفی نیز برگزار شده بود.
با این حال، تشییع هایی که از سال ۱۳۸۸ به بعد برگزار شد، از نظر اهمیت، آثار سیاسی و اجتماعی و میزان تأثیرگذاری، جایگاه ویژه ای پیدا کردند.
یکی از مهم ترین این مراسم ها، تشییع آیت الله منتظری بود. البته برای برخی جریان ها، این مراسم جنبه ای از فعالیت سیاسی نیز پیدا کرده بود. نماز میت ایشان را آیت الله عایشه زنجانی در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها اقامه کرد و حدودا تمام فضای حرم از جمعیت پر شده بود.
در عین حال، رهبر معظم انقلاب نیز پیام تسلیت صادر کردند و همین پیام، تا اندازه ای فضای سیاسی آن روزها را تعدیل کرد.
در سالهای بعد، مراسم خاکسپاری خیلی از علما و مراجع بزرگ برگزار شد؛ همچون آیت الله بهجت که مراسم خاکسپاری ایشان بسیار باشکوه بود. همینطور میتوان به تشییع علمای برجسته تهران، مانند آیت الله شیخ مجتبی تهرانی، آیت الله فیروزآبادی و دیگر بزرگان اشاره نمود.
با این همه، تا قبل از سال ۱۳۹۸، مهم ترین مراسم خاکسپاری بعد از درگذشت امام خمینی، به باور بسیاری، مراسم خاکسپاری آیت الله هاشمی رفسنجانی بود. این مراسم با مدیریت رهبر معظم انقلاب برگزار شد و ایشان شخصاً بر پیکر آیت الله هاشمی نماز اقامه کردند. بنده نیز در آن مراسم حضور داشتم. همان جمله معروف «همه باید بخوانند» نیز مربوط به همان نماز است. مقصود رهبر معظم انقلاب این بود که آنهایی که در صفوف نماز ایستاده اند، باید الفاظ نماز را بر زبان جاری کنند و تنها به گفتن تکبیر اکتفا نکنند. بعدها نیز این خاطره در نماز دیگری، همچون در جمکران، یادآوری شد و به سفارش رهبر معظم انقلاب درباره ی قرائت الفاظ نماز اشاره کردند.
مراسم تشییع آیت الله هاشمی، هرچند در مقایسه با مراسم خاکسپاری سردار سلیمانی جمعیت کمتری داشت، اما اگر با مراسم های قبل از خود مقایسه شود، بعد از مراسم درگذشت امام خمینی، یکی از مهم ترین و گسترده ترین آئین های تشییع جمهوری اسلامی به حساب می آید. همینطور سه روز عزای عمومی نیز برای ایشان اعلام گردید.
پس از آن، به مراسم خاکسپاری سردار شهید حاج قاسم سلیمانی می رسیم؛ مراسمی که جمعیتی بسیار گسترده و متنوع در آن حضور داشتند. خود من نیز در این مراسم حضور داشتم. در خیابان آزادی، حدودا در محدوده میان دکتر غریب و خیابان خوش، ایستاده بودیم. در نزدیکی من بانویی با آرایش غلیظ ایستاده بود و با چشمانی اشک بار مراسم را دنبال می کرد. هنگامی که رهبر معظم انقلاب برای برگزاری نماز تکبیر گفتند، تعدادی از حاضران نیز زودتر از ایشان تکبیر گفتند. به شوخی به اطرافیان گفتم: «شما که از امام جلوتر افتادید.» جمعیت به اندازه ای انبوه بود که حدودا تمام گاردریل های خیابان آزادی و انقلاب، هنگام عبور خودرو حامل پیکر، بر اثر فشار جمعیت شکست. این صحنه را خودم از نزدیک دیدم. خداوند واقعا رحم کرد؛ چونکه اگر این فشار کنترل نمی شد، ممکن بود افزون بر حادثه تلخ کرمان، در تهران نیز شاهد تلفات انسانی باشیم. همان گونه که در کرمان، متاسفانه ۵۶ نفر بر اثر ازدحام جمعیت جان خودرا از دست دادند.
مراسم تشییع سردار سلیمانی از جهت دیگری نیز اهمیت دارد و آن، بُعد بین المللی آنست. تشییع ایشان از عراق شروع شد. در کاظمین، کربلا و نجف برای ایشان و دیگر شهدا نماز برپا شد. در کربلا، آیت الله سید احمد صافی و شیخ عبدالمهدی کربلایی نماز را اقامه کردند و در نجف نیز آیت الله شیخ بشیر نجفی بر پیکر شهدا نماز خواند. هنگامی که پیکر سردار سلیمانی وارد نجف شد، شخصی که به استقبال آمد و پیکر را تحویل گرفت، آیت الله سید محمدرضا سیستانی، فرزند آیت الله العظمی سیستانی، بود. همان گونه که می دانید، آیت الله سیستانی به سبب شرایط جسمی و ملاحظات امنیتی، سال هاست حتی برای زیارت حرم امیرالمؤمنین ضد السلام نیز از منزل خارج نمی شوند و از همان منزل سلام می دهند؛ از این رو، فرزندشان را برای استقبال فرستاده بودند.
پس از آن، پیکر شهدای ایرانی و عراقی به ایران منتقل شد و برای اولین بار، مراسم خاکسپاری در چند شهر، همچون تهران، قم، مشهد و کرمان برگزار گردید. همین الگو در مراسم خاکسپاری شهید آیت الله سید ابراهیم رئیسی نیز ادامه پیدا کرد؛ البته با این تفاوت که بُعد بین المللی آن، مانند مراسم خاکسپاری سردار سلیمانی نبود. پیکر ایشان نیز در چند شهر، همچون بیرجند، تشییع شد و سرانجام، در مشهد مقدس به خاک سپرده شد.
از نظر میزان جمعیت، مراسم خاکسپاری شهید رئیسی به مراتب کوچک تر از مراسم خاکسپاری سردار سلیمانی بود که البته از جهاتی نیز طبیعی به نظر می رسید؛ چونکه شهید رئیسی در جایگاه رئیس دولت به شهادت رسیده بود، اما سردار سلیمانی بعنوان یک فرمانده نظامی و نماد دفاع از ایران و جبهه مقاومت، طیف گسترده تری از مردم را با خود همراه کرده بود.
اگرچه حال با سرعت از این مقاطع عبور می نماییم، اما نباید برخی مراسم مهم دیگر را نیز از نظر دور داشت؛ مانند تشییع شهدای غواص در تهران یا مراسم خاکسپاری و تدفین علامه حسن زاده آملی در آمل. یکی از جلوه های پیوند مردم ایران با جبهه مقاومت، تشییع شهدای یمنی در آمل بود. همان گونه که می دانید، مجروحان یمنی را برای درمان به ایران منتقل کرده بودند و بعضی از آنان در ایران به شهادت رسیدند. پیکر این شهدا در جوار مرقد ناصر اطروش، امام زیدیه، در آمل به خاک سپرده شد و مردم آمل مراسم خاکسپاری باشکوهی برای آنان برگزار کردند.
نمونه دیگر، تشییع اسماعیل هنیه است. البته تدفین ایشان در قطر انجام شد، اما از این جهت آنرا مطرح می کنم که اگر مراسم تهران را با مراسم تدفین در قطر مقایسه نماییم، تفاوت بسیار آشکاری دیده می شود. در قطر، مراسم به دفن پیکر محدود شد، اما در تهران آیینی با ابعاد بسیار گسترده برگزار گردید. همچون نکات مهم آن مراسم، برگزاری نماز از جانب رهبر معظم انقلاب بر پیکر اسماعیل هنیه بود؛ یعنی یک امام و مرجع شیعه بر پیکر یک مجاهد اهل سنت نماز اقامه کرد. این رخداد، از نظر تاریخ مقاومت، اهمیت فراوانی دارد.
البته تشییع سید حسن نصرالله نیز ــ که در لبنان برگزار شد ــ در قالب همین بحث قرار می گیرد؛ چونکه مبحث سخن ما منحصر به ایران نیست. از جهاتی نیز شباهت هایی با تشییع رهبر شهید داشت؛ همچون این که با فاصله ای نسبتاً طولانی از زمان شهادت برگزار شد.
به نظر می رسد بعد از مراسم خاکسپاری سردار سلیمانی، آئین تشییع در جمهوری اسلامی از یک مراسم فقط بدرقه، به آیینی برای اعلام وفاداری، انسجام و مقاومت تبدیل گشته است؛ آیینی که علاوه بر بدرقه شهید، پیام وفاداری به آرمان های وی و جبهه مقاومت را نیز منتقل می کند. این خصوصیت را قبل از جنگ 12 روزه نیز، در مراسم شهدایی مانند شهید زاهدی میتوان مشاهده کرد و در جریان آن جنگ نیز جلوه های پررنگ تری یافت. در این مراسم ها، افرادی که ساعت ها زیر آفتاب حضور پیدا می کردند، گاه روزه دار نیز بودند. برای مثال، میتوان به مراسم خاکسپاری شهید لاریجانی اشاره نمود. این آئین ها به تجمع های شبانه متصل می شد و همگی در یک مسیر و با یک هدف حرکت می کردند. حتی اگر در راهپیمایی روز قدس، تجمع های مردمی یا مراسم خاکسپاری شرکت می کردید، از نظر محتوا، فضا، شعارها و جهت گیری، همه این مراسم ها در امتداد یکدیگر قرار داشتند.
رهبر شهید، به سبب جایگاه ویژه ای که از حیث مرجعیت، زعامت، ولایت فقیه و نیز نحوه شهادت داشتند، شاید در تاریخ تشیع نمونه ای کم نظیر باشند. به عنوان نمونه، شهید اول و شهید ثانی، هرچند مرجع، زعیم و رئیس مکتب جبل عامل بودند، اما حاکم اسلامی نبودند و به دست دشمن خارجی نیز به شهادت نرسیدند؛ بلکه شهادت آنان در بستر اختلافات داخلی جهان اسلام و نزاع های مذهبی رخ داد. از این جهت، نوع شهادت و جایگاه رهبر شهید با خیلی از شخصیت های تاریخی متفاوت است. تداوم جنگ نیز سبب شد که حتی چهلم ایشان فرا برسد، اما امکان دفن پیکر فراهم نشود تا سر انجام در هفته جاری، مراسم وداع و تشییع برگزار شد.
مراسم وداع با ایشان بسیار باشکوه بود. مردم از سراسر ایران آمده بودند و در مجموع، برنامه هایی که در ایران برگزار شد، منظم، قابل دفاع و با حضور گسترده مردم بود. یکی از جلوه های برجسته این مراسم، پرچم های سرخ انتقام بود. این مساله نیز ریشه در تاریخ تشیع دارد. اگر دقت کرده باشید، در بین حرم ائمه علیهم السلام، تنها حرم امیرالمؤمنین ضد السلام پرچم سرخ ندارد؛ چونکه انتقام خون ایشان گرفته شد و ابن ملجم قصاص شد. به این دلیل، پرچم سرخ، نماد خون خواهی و طلب انتقام است و در دیگر ایام، پرچم ها به طور معمول به رنگ سیاه درمی آیند. بنابراین، حضور گسترده پرچم های سرخ در این مراسم، پیام روشنی داشت. البته در جریان مراسم، برخی افراد ضد بعضی از مسئولان کشور نیز شعارهایی سر دادند. خود من در مراسم وداع و تشییع حضور داشتم و این صحنه ها را از نزدیک دیدم. به عقیده من، چنین رفتارهایی با مکتب و اندیشه رهبر معظم انقلاب سازگار نیست؛ چونکه ایشان همواره بر وحدت، همبستگی و جهت گیری شعارها ضد دشمنان خارجی، خصوصاً آمریکا، تاکید کرده اند.
صرف نظر از این حاشیه ها، مراسم خاکسپاری بسیار باشکوه و گسترده برگزار شد و به عقیده من، از نظر حجم جمعیت، حتی از مراسم خاکسپاری سردار سلیمانی نیز پرجمعیت تر بود؛ چونکه در هر دو مراسم حضور داشتم و امکان مقایسه برایم وجود دارد. در این مراسم، جلوه های سوگ و حماسه به زیبایی در کنار یکدیگر قرار گرفته بود. همینطور تصمیم برگزارکنندگان برای تغییر مسیر حرکت خودرو های حامل پیکر ــ به شکلی که قسمتی از مسیر از مقابل دانشگاه صنعتی شریف طی شود ــ تصمیمی کاملا منطقی بود. تجربه مراسم قم و عراق نشان داده بود که اگر این تغییر مسیر انجام نمی شد، امکان به انتها رسیدن مراسم در یکروز وجود نداشت و حتی احتمال بروز حوادث ناگوار نیز بسیار زیاد بود. خود من نیز در بین جمعیت حضور داشتم و به خوبی فشار جمعیت را احساس کردم. تا قبل از رسیدن خودرو های حامل پیکر، مشکلی وجود نداشت؛ اما با نزدیک شدن خودرو ها، ازدحام بشدت افزایش پیدا کرد. به گمان من، چون هنوز در متن این حادثه قرار داریم، همه ابعاد تاریخی آن برای ما روشن نشده است؛ اما بدون شک این مراسم در تاریخ معاصر ایران ماندگار خواهد شد.
این مراسم، از جهات مختلف، با مراسم خاکسپاری حضرت امام خمینی رحمه الله ضد نیز تفاوت داشت. در تشییع امام، فضای عاطفی و اندوه بسیار پررنگ بود؛ اما در این مراسم، در کنار اندوه، عنصر حماسه، مقاومت و مطالبه انتقام نیز حضوری جدی داشت. به همین دلیل، فضای آنرا نمی توان فقط یک آئین عزاداری دانست؛ بلکه نوعی اعلام موضع سیاسی، اجتماعی و اعتقادی نیز بود.
از این منظر، بنظر می رسد آئین تشییع در فرهنگ شیعه، همچنان درحال تحول است. البته اصل آن ثابت است و ریشه در سنت خاندان علیهم السلام دارد، اما شکل برگزاری و کارکردهای اجتماعی و سیاسی آن، متناسب با شرایط هر دوره تغییر می کند.
به همین دلیل، اگر بخواهیم تاریخ تشیع را مطالعه نماییم، یکی از مسیرهای مهم، بررسی آئین های تشییع و تدفین بزرگان شیعه است. از خلال این مراسم میتوان وضعیت اجتماعی شیعیان، میزان قدرت آنان، رابطه شان با حکومت ها، جایگاه علما و حتی تحولات فرهنگی هر دوره را شناخت.
به باور من، تشییع رهبر شهید نیز در آینده بعنوان یکی از نقاط عطف تاریخ تشیع معاصر مورد مطالعه قرار خواهد گرفت؛ همان گونه که امروز از تشییع شیخ مفید، آیت الله بروجردی، امام خمینی، آیت الله هاشمی رفسنجانی و سردار شهید حاج قاسم سلیمانی یاد می نماییم.
پرسش: آیا میتوان اظهار داشت که آئین تشییع در دوره معاصر، بیشتر از گذشته کارکرد سیاسی پیدا کرده است؟
پاسخ: بله، اما باید میان «سیاسی شدن» و «سیاسی دیدن» تفاوت قائل شد. اصل تشییع، عبادت و یک سنت دینی است و این خصوصیت هیچ وقت تغییر نکرده است. آن چه تغییر کرده، شرایط اجتماعی و سیاسی جوامع است. طبیعی است هنگامی که شخصیتی در جایگاه مرجعیت، رهبری یا فرماندهی به شهادت می رسد یا از دنیا می رود، مراسم خاکسپاری او نیز بازتاب های سیاسی پیدا کند.
البته نباید همه مراسم های تشییع را فقط با این نگاه تحلیل کرد. گاهی حضور مردم، بیشتر از آن که ناشی از گرایش های سیاسی باشد، برخاسته از محبت، اعتماد، سابقه خدمت و جایگاه معنوی متوفی است. این نکته را در خیلی از تشییع های علما، خصوصاً علمای بلاد، به خوبی میتوان مشاهده کرد.
پرسش: آیا در بین تشییع های تاریخی، نمونه ای را میتوان هم سنگ مراسم خاکسپاری رهبر شهید دانست؟
پاسخ: از نظر حجم جمعیت، گستره جغرافیایی، پوشش رسانه ای و آثار اجتماعی، شاید بتوان آنرا در کنار تشییع امام خمینی رحمه الله ضد و سردار شهید حاج قاسم سلیمانی قرار داد؛ اما هر یک از این مراسم، خصوصیت های خاص خودرا دارد و مقایسه کامل آنها چندان دقیق نیست. هر کدام در وضعیت تاریخی متفاوتی برگزار شده اند و اقتضائات ویژه خودرا داشته اند.
به همین دلیل، برای تحلیل علمی این مراسم ها، باید همه ابعاد تاریخی، اجتماعی، مذهبی و سیاسی آنها را در کنار یکدیگر بررسی کرد و از قضاوت های شتاب زده پرهیز نمود.
از همه شما سپاسگزارم که با حوصله این بحث را دنبال کردید. اگر فرصتی باشد، در جلسه ای مستقل میتوان درباره ی آئین های عزاداری، مراسم ختم، اربعین، سالگردها و تحول این سنت ها در تاریخ تشیع نیز به صورت مفصل گفت و گو کرد.

حرف آخر اینکه تشییع، مراسمی ملی، محلی، بومی یا منطقه ای نیست؛ هرچند ممکنست نوع برگزاری آن متأثر از عناصر منطقه ای و محلی باشد. روی هر اثر نوشته شده بود که بطورمثال فلان شخص، فلان شاه یا فلان وزیر آن را اهدا کرده است. همچنین تصمیم برگزارکنندگان برای تغییر مسیر حرکت خودروهای حامل پیکر ــ بشکلی که قسمتی از مسیر از مقابل دانشگاه صنعتی شریف طی شود ــ تصمیمی کاملا منطقی بود.
1405/04/21
09:53:04
5.0 / 5
5
مطلب نورمعرفت را می پسندید؟
(1)
(0)
X

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان نورمعرفت در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۲ بعلاوه ۲
لینک دوستان نور معرفت

پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

نور معرفت

nooremarefat.ir - مالکیت معنوی سایت نور معرفت متعلق به مالکین آن می باشد