کدام مرجع تقلید همراهی با مخالفان مشروطه را محاربه با امام زمان دانست؟
نور معرفت: نقش آخوند خراسانی در تاریخ معاصر ایران، فراتر از یک مرجع تقلید سنتی، به مثابه نظریه پردازی بود که توانست میان آموزه های کهن فقهی و نیازمندیهای دنیای مدرن، پیوندی وثیق برقرار کند.
به گزارش نور معرفت به نقل از مهر، انقلاب مشروطیت، یکی از مهم ترین و پیچیده ترین رخدادهای تاریخ ایران، صرفا یک اعتراض سیاسی نبود، بلکه حاصل تلاقی مجموعه ای از تحولات فکری، اجتماعی و اقتصادی بود که جامعه ایرانی را به نقطه ای بی بازگشت رساند. این انقلاب نه از یک جرقه، که از یک فرایند طولانی مدت از نارضایتی ها، کوشش های اصلاح طلبانه ناکام، و مواجهه با دنیای مدرن غربی ریشه گرفت.
آیت الله آخوند ملامحمدکاظم خراسانی، مشهور به «آخوند خراسانی»، نه تنها یکی از بزرگ ترین فقیهان و اصولیان تاریخ تشیع و صاحب اثر جاویدان «کفایة الاصول» است، بلکه به حق باید او را معمار معنوی و رهبر عالی قدر جنبش مشروطیت ایران در نجف دانست. نقش ایشان در تاریخ معاصر ایران، فراتر از یک مرجع تقلید سنتی، به مثابه نظریه پردازی بود که توانست میان آموزه های کهن فقهی و نیازمندیهای دنیای مدرن، پیوندی وثیق برقرار کند. بر مبنای متون معتبر تاریخی، اندیشه سیاسی آخوند خراسانی بر پایه ی نفی استبداد، پاسداشت حقوق مردم و سعی برای اجرای «عدالت ممکن» در عصر غیبت استوار بود.
آخوند خراسانی در دورانی به دفاع از مشروطه برخاست که ایران میان دو لبه ی قیچی استبداد داخلی و استعمار خارجی درحال خرد شدن بود. از دیدگاه ایشان، نظام مشروطه، باآنکه لزوماً همان حکومت آرمانی و معصومانه امام زمان (عج) نیست، اما در عصر غیبت، «قدر متیقن» و بهترین راهکار برای مهار قدرت خودسرانه سلاطین و پیشگیری از تضییع حقوق عمومی است.
ایشان حکومت را در عصر غیبت ذاتاً «غصبی» می دانست، اما میان «غصب عادلانه» (مشروطه) و «غصب جابرانه» (استبداد) تفاوت قائل بود. در نگاه او، مشروطیت به مفهوم «لجام کردن سلطان» و پیشگیری از تعدیات غیرمشروع متصدیان امور بود.
یکی از درخشان ترین بخش های اندیشه سیاسی آخوند، دیدگاه ایشان در رابطه با «حق مردم» و «حاکمیت ملی» است. در حالیکه قبل از آن، مردم تنها «رعیت» و ملک طلق شاه محسوب می شدند، آخوند با کشف مفهوم «مابه الاشتراک» یا همان مخرج مشترک میان آحاد ملت، برابری سیاسی را تبیین کرد.
ایشان معتقد بود که امور عمومی و «نوعیه» جامعه که از آن به «امور حسبیه» تعبیر می شود، در عصر غیبت متعلق به «جمهور ملت» و ثقات مؤمنین است. این تحول نظری بزرگ، حق تعیین سرنوشت را از انحصار دربار و دیگران خارج کرده و به عموم مردم واگذار می کرد تا از راه نمایندگان خود در مجلس شورای ملی، بر مجرای قانون نظارت کنند.
رهبری عملی آخوند در دوران مشروطه با صدور فتاوا و تلگراف های سرنوشت ساز تبلور یافت. تلگراف مشهوری که ایشان به همراه آیت الله حاجی تهرانی و آیت الله حاجی شیخ مازندرانی صادر کردند، نمونه ای بارز از قاطعیت دینی در دفاع از آزادی های سیاسی است. ایشان در این پیام خطاب به صاحب منصبان، نظامیان و عشایر ایران، صراحتاً اعلام نمودند که «همگی بدانند که همراهی با مخالفین اساس مشروطیت هر که باشد، ولو با تعرض بر مسلمانان حامیان این اساس قویم، محاربه با امام عصر عجل الله فرجه است باید تحرز و ابداً بر ضد مشروطیت اقدام ننمایند.». این تشبیه فعالیت سیاسی مشروطه خواهی به جهاد در رکاب امام معصوم، لرزه بر اندام استبداد شاه قاجار انداخت و مشروعیت دینی سلطنت مطلقه را به کلی از بین برد.
آخوند خراسانی در رساله «علاج امراض مهلکه» و اندرزنامه های خود به شاه، ریشه فقر، وابستگی به اجانب و عقب ماندگی کشور را در «استبداد» می دید. او مشروطه را راهی برای نجات از یوغ استعمار و تحصیل اتحاد میان دولت و ملت می دانست؛ اتحادی که در آن پادشاه نه یک دیکتاتور، بلکه به مثابه پدر ملت و مجری قانون باشد. از نظر ایشان، آزادی نه به مفهوم بی بندوباری یا خروج از شریعت، بلکه به مفهوم «عدم مقهوریت ملت در تحت تحکمات خودسرانه سلطنت» بود.
آخوند خراسانی با تاکید بر مبانی استوار اصولی، توانست ثابت کند که دین نه تنها با حاکمیت قانون و رای مردم تعارضی ندارد، بلکه حافظ بقای اسلام در مقابل تهاجمات خارجی و فساد داخلی است.
ایشان با تقریب دیدگاه های فقهی به اصول مردم سالاری، زمینه ساز شکوفایی اندیشه هایی شد که بعدها در آثار شاگردانش چون آیت الله میرزای نائینی در کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله» تبلور یافت. آخوند تا آخرین لحظات عمر، حتی زمانی که قصد داشت برای رویارویی با اشغالگران روسی شخصاً به ایران عزیمت کند، بر این باور استوار ماند که حفظ «بیضه اسلام» در گروی استقرار عدالت، نفی استبداد و مشارکت آگاهانه مردم در اداره امور کشور است. میراث او، قرائتی مردم سالارانه از فقه شیعی است که هنوز هم بعد از گذشت بیشتر از یک قرن، راهگشای پژوهش های حقوقی و سیاسی است. به طور خلاصه، ایشان حکومت را در عصر غیبت ذاتاً غصبی می دانست، اما میان غصب عادلانه (مشروطه) و غصب جابرانه (استبداد) تفاوت قائل بود. ایشان در این پیام خطاب به صاحب منصبان، نظامیان و عشایر ایران، صراحتاً اعلام نمودند که همگی بدانند که همراهی با مخالفین اساس مشروطیت هر که باشد، ولو با تعرض بر مسلمانان حامیان این اساس قویم، محاربه با امام عصر عجل الله فرجه است باید تحرز و ابداً بر ضد مشروطیت اقدام ننمایند. از نظر ایشان، آزادی نه به مفهوم بی بندوباری یا خروج از شریعت، بلکه به مفهوم عدم مقهوریت ملت در تحت تحکمات خودسرانه سلطنت بود.
مطلب نورمعرفت را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان نورمعرفت در مورد این مطلب