آینده عدالت رسانه ای پیوند هوش مصنوعی اخلاقی و حق بر فراموش شدن
به گزارش نور معرفت، عدالت رسانه ای مستلزم آن است که هر فرهنگ و تمدنی اجازه داشته باشد روایت خویش را از جهان عرضه نماید، بدون آن که تحت فشار چارچوب های جهانی وادار به ادغام در فرهنگ مسلط شود.
به گزارش نور معرفت به نقل از مهر، در جهان امروزی که از آن بعنوان «جامعه شبکه ای» یاد می شود، مفهوم عدالت از مرزهای سنتی توزیع ثروت و قدرت فراتر رفته و به حوزه «اطلاعات و ارتباطات» تسری یافته است. عدالت رسانه ای در هسته مرکزی خود به این پرسش پاسخ می دهد که چطور میتوان دسترسی، تولید و توزیع پیام را به شکلی سامان داد که هیچ گروه یا فردی به سبب موقعیت جغرافیایی، طبقه اقتصادی، نژاد یا جنسیت از حقِ برقراری ارتباط محروم نشود.
بر اساس دیدگاه های مطرح در منابع علمی، عدالت رسانه ای را نباید فقط یک مفهوم فنی یا زیرساختی دانست، بلکه این مفهوم پیوندی ناگسستنی با «عدالت اجتماعی» دارد. براستی، رسانه ها نه فقط ابزاری برای بیان مطالبات عادلانه هستند، بلکه خود باید موضوعِ عدالت واقع شوند. این پارادایم شامل سه ساحت اصلی است: عدالت در دسترسی (توزیع عادلانه سخت افزار و پهنای باند)، عدالت در بازنمایی (حضور منصفانه تمامی گروههای اجتماعی در محتوای رسانه ای) و عدالت در مشارکت (توانمندی شهروندان برای تبدیل شدن از مصرف کننده صرف به تولیدکننده پیام).
تحقق این عدالت مستلزم بازبینی در قراردادهای اجتماعی است؛ جایی که رسانه نه بعنوان یک کالای تجاری صرف، بلکه بعنوان یک «مصلحت عمومی» شناخته شود. از منظر نظریه «سپهر عمومی» هابرماس، رسانه ها باید فضایی را فراهم نمایند که در آن گفتگوی عقلانی و آزادانه فارغ از فشارهای دولتی و انحصارات سرمایه داری شکل بگیرد. بنابراین، چالش ابتدایی در این راه، گذار از نگاه ابزاری به نگاهی استحقاق محور است که در آن «حق بر ارتباط» بعنوان یکی از حقوق بنیادین بشر به رسمیت شناخته می شود.
از شکاف دیجیتال تا انحصار پیام
یکی از بزرگترین موانع در راه تحقق عدالت رسانه ای، پدیده «شکاف دیجیتال» است. این شکاف که در متون پژوهشی بعنوان نماد بی عدالتی نوین شناخته می شود، تنها به معنای نبود کامپیوتر یا اینترنت نیست، بلکه شامل نابرابری در مهارت های بهره برداری از اطلاعات نیز می گردد. شکاف دیجیتال سبب شده است که جوامع به دو طبقه «دارایان اطلاعاتی» و «ندارایان اطلاعاتی» تقسیم شوند. این نابرابری در سطوح کلان بین کشورهای شمال و جنوب و در سطوح خرد بین شهر و روستا دیده می شود. زمانی که زیرساخت های ارتباطی به شکل ناعادلانه توزیع شوند، صدای حاشیه نشینان در هیاهوی مراکز قدرت گم می شود و این امر به بازتولید فقر و انزوای سیاسی می انجامد.
علاوه بر زیرساخت، «اقتصاد سیاسی رسانه ها» چالش جدی دیگری است. تمرکز مالکیت رسانه ها در دست چند کارتل بزرگ بین المللی یا انحصارات دولتی، تنوع دیدگاه ها را از بین می برد. در این وضعیت، رسانه ها بجای آنکه آینه تمام نمای جامعه باشند، به بلندگوی صاحبان ثروت و قدرت تبدیل می شوند. این انحصار منجر به «یکسان سازی فرهنگی» و حذف خرده فرهنگ ها می گردد. وقتی منطق سود بر منطق آگاهی بخشی غلبه کند، محتوای رسانه ای به سوی سطحی زدگی حرکت می کند و گروههای اقلیت یا ضعیف جامعه از چرخه بازنمایی حذف می شوند. این حذف رسانه ای، نوعی «مرگ نمادین» است که در آن گروههای اجتماعی به سبب دیده نشدن در رسانه، در دنیای واقعی نیز از حقوق خود محروم می مانند.
سوگیری های الگوریتمی و پارادوکس فضای مجازی
با ظهور رسانه های نوین و رسانه های اجتماعی، تصور اولیه بر این بود که عدالت رسانه ای به خودی خود محقق می گردد. اما واقعیت نشان داد که تکنولوژی های نوین چالش های پیچیده تری را بهمراه آورده اند. «سوگیری الگوریتمی» یکی از پدیده هایی است که عدالت را در فضای دیجیتال به مخاطره انداخته است. الگوریتم های جستجو و رسانه های اجتماعی به شکلی طراحی شده اند که تمایل دارند محتوای مشابه با سلایق قبلی کاربر را به او نشان دهند. این امر نه فقط مانع از مواجهه با دیدگاه های متنوع می شود، بلکه موجب قطبی شدن جامعه و تشدید پیش داوری ها می گردد.
همچنین، چالش «داده گرایی» یا استعمار داده ها نشان میدهد که چه طور اطلاعات کاربران بعنوان مواد خام توسط شرکت های بزرگ فناوری غارت می شود بدون آنکه سودی عادلانه به تولیدکنندگان اصلی این داده ها (مردم) برسد. دراین میان، مسئله «اخبار جعلی» یا فیک نیوزها نیز عدالت را هدف قرار داده است. دسترسی ناعادلانه به منابع راستی آزمایی موجب می شود که توده های مردم به سادگی تحت تأثیر ضداطلاعات قرار گیرند، در حالیکه نخبگان از ابزارهای ضروری جهت تشخیص سره از ناسره برخوردار می باشند. این نابرابری در «سواد رسانه ای»، خود نوعی بی عدالتی پنهان است که قدرت تشخیص و انتخابگری را از بخش بزرگی از جامعه سلب می کند.
فرصت های نوین در پرتو رسانه های جایگزین
به رغم چالش های ذکر شده، عصر دیجیتال موقعیت های بی نظیری را برای تعریف مجدد عدالت رسانه ای فراهم نموده است. کاهش هزینه های تولید و توزیع محتوا سبب شده است که انحصار رسانه های جریان اصلی شکسته شود. امروزه هر شهروند با یک گوشی هوشمند می تواند به یک «رسانه-فرد» تبدیل گردد. همچنین، ظهور رسانه های اجتماعی امکان «نظارت عمومی» را افزایش داده است. شفافیت که یکی از ارکان عدالت است، از راه افشاگری های رسانه ای و کنشگری های آنلاین تقویت شده است. رسانه های اجتماعی این فرصت را فراهم نموده اند که فسادها و نابرابری ها به بحث گذاشته شوند و از این طریق، رسانه به موتور محرک عدالت تبدیل گردد. علاوه بر این، آموزش های آنلاین و پلت فرم های یادگیری آزاد، مجالی برای برقراری «عدالت آموزشی» به وجود آورده اند که در دوره های پیشین نا ممکن به نظر می رسید. این پلت فرم ها می توانند با ارایه محتوای آموزشی رایگان یا ارزان، شکاف دانش را در جوامع کاهش دهند و از این طریق به توانمندسازی طبقات پایین کمک کنند.
اخلاق حرفه ای در رسانه
یکی از فاکتورهای مهم عدالت رسانه ای، نحوه مواجهه با اقلیت ها و گروههای لطمه پذیر است. در خیلی از رسانه های سنتی، این گروه ها یا نادیده گرفته می شوند و یا بشکلی کلیشه ای و منفی به تصویر کشیده می شوند. فرصت نوین رسانه ای به این گروه ها اجازه داده است تا «خود-بازنمایی» را تجربه کنند. عدالت رسانه ای ایجاب می کند که رسانه ها تریبونی برای بیان دردهای کسانی باشند که صدایشان شنیده نمی گردد. این امر مستلزم رعایت «اخلاق رسانه ای» است.
اخلاق رسانه ای فراتر از قوانین حقوقی، بر مسئولیت اجتماعی روزنامه نگاران تاکید دارد. رسانه ای عادل است که در انتشار اخبار، توازن را رعایت کند، به حریم خصوصی افراد احترام بگذارد و از افترا و توهین بپرهیزد. براستی، عدالت رسانه ای در سطح محتوا به معنای رعایت انصاف در قضاوت و ارایه فرصت برابر به طرفین یک مناقشه برای بیان دیدگاه هایشان است. این مساله بخصوص در زمان انتخابات یا بحران های اجتماعی اهمیت مضاعفی پیدا می کند. اگر رسانه بجای داور بی طرف، به طرفدار یک جناح خاص تبدیل گردد، نخستین قربانی این وضعیت «حقیقت» و «عدالت» خواهد بود.
کلید توانمندسازی و توزیع قدرت
دسترسی به تکنولوژی به تنهایی تضمین کننده عدالت نیست؛ آن چه عدالت را عمق می بخشد، «سواد رسانه ای» است. سواد رسانه ای به معنای توانایی دسترسی، تجزیه و تحلیل، ارزیابی و تولید پیام در چارچوب های مختلف است. جامعه ای که در آن توزیع سواد رسانه ای ناعادلانه باشد، مستعد پذیرش استبداد خبری است. آموزش سواد رسانه ای بعنوان یک ضرورت راهبردی، فرصتی است تا شهروندان از مصرف کنندگان منفعل به کنشگران فعال تبدیل شوند.
عدالت رسانه ای ایجاب می کند که دولت ها و نهادهای مدنی، برنامه های آموزشی جامعی را برای تمامی سطوح جامعه تدوین کنند. وقتی شهروندان بدانند چه طور منبع یک خبر را چک کنند، چه طور سوگیری های پنهان در یک گزارش را تشخیص دهند و چه طور از حریم خصوصی خود در فضای مجازی حفاظت کنند، قدرت از دست نهادهای بزرگ به سوی توده ها منتقل می شود. این «دموکراتیزه کردن دانش»، پایدارترین شکل عدالت رسانه ای است. در حقیقت، سواد رسانه ای سپری در مقابل دستکاری افکار عمومی و ابزاری برای مطالبه گری عادلانه است.
حکمرانی رسانه ای عادلانه
برای عبور از چالش ها و استفاده از فرصت ها، نیازمند یک نظام سیاستگذاری دقیق در حوزه رسانه هستیم. حکمرانی رسانه ای عادلانه باید بر چند پایه استوار باشد: اول، تدوین قوانین ضدانحصار برای ممانعت از تمرکز رسانه ای؛ دوم، حمایت دولتی از رسانه های محلی و مستقل برای حفظ تنوع دیدگاه ها؛ و سوم، تضمین دسترسی ارزان و با کیفیت به زیرساخت های ارتباطی برای تمام اقشار جامعه.
همچنین، در سطح بین المللی، لازم است که برای کاهش سلطه فرهنگی و رسانه ای قدرت های بزرگ، همکاریهای منطقه ای تقویت شود. جریان یک سویه اطلاعات از غرب به شرق، یکی از مظاهر بارز بی عدالتی جهانی است که باید با تقویت رسانه های بومی و تولید محتوای ملی با معیارهای جهانی تغییر کند. عدالت رسانه ای مستلزم آنست که هر فرهنگ و تمدنی اجازه داشته باشد روایت خودرا از جهان عرضه نماید، بدون آنکه تحت فشار چارچوب های جهانی ملزم به ادغام در فرهنگ مسلط شود.
مسأله عدالت رسانه ای، مسأله ای پویا و چندوجهی است که با تکامل تکنولوژی، ابعاد جدیدی به خود می گیرد. بااینکه چالش هایی نظیر شکاف دیجیتال، انحصار مالکیت و سوگیری های الگوریتمی بازهم تهدیدی برای برابری محسوب می شوند، اما پتانسیل های فضای مجازی برای کنشگری، شفافیت و آموزش، افق های روشنی را گشوده است. عدالت رسانه ای نه یک وضعیت ایستا، بلکه یک پروسه مداوم از مبارزه برای دیده شدن و شنیده شدن است.
در آینده، عدالت رسانه ای بالاتر از پیش با مفاهیمی چون «هوش مصنوعی اخلاق مدار» و «حق بر فراموش شدن» گره خواهد خورد. برای رسیدن به این عدالت، هماهنگی میان سه ضلع «دولت ها» (از طریق قانون گذاری عادلانه)، «رسانه ها» (از طریق پایبندی به اخلاق حرفه ای) و «شهروندان» (از طریق پیشرفت سواد رسانه ای) ضروری می باشد. بالاخره، رسانه ای عادل است که نه فقط حقیقت را فدای مصلحت نکند، بلکه فضایی فراهم آورد که در آن «حقیقت» برای همگان، بطور مساوی و بدون تبعیض، قابل جستجو و بیان باشد. تنها در چنین بستری است که رسانه می تواند بعنوان رکن چهارم دموکراسی، در خدمت پیشرفت انسانی و صلح جهانی قرار گیرد.شکاف دیجیتال سبب گشته است که جوامع به دو طبقه دارایان اطلاعاتی و ندارایان اطلاعاتی تقسیم شوند. این نابرابری در سطوح کلان بین کشورهای شمال و جنوب و در سطوح خرد بین شهر و روستا دیده می شود. عدالت رسانه ای نه یک وضعیت ایستا، بلکه یک فرایند مداوم از مبارزه برای دیده شدن و شنیده شدن است.
منبع: nooremarefat.ir
مطلب نورمعرفت را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان نورمعرفت در مورد این مطلب