نور معرفت
شرح خطبه فدكیه ۲۰ ؛

باید نهایت اخلاق انسانی را با همه مردم دنیا داشته باشیم

باید نهایت اخلاق انسانی را با همه مردم دنیا داشته باشیم

به گزارش نور معرفت آیت الله مصباح در شرح خطبه فدکیه می گوید: بعضی رفتارهاست که دشمنی ایجاد می کند، آیا این هنر است که مسلمان کاری کند که دیگران را از حقیقت اسلام دور کند؟! این کار عاقلانه ای نیست.



به گزارش نور معرفت به نقل از مهر، خطبه فدکیه نام سخنرانی حضرت فاطمه (س) در مسجدالنبی که در اعتراض به غصب فدک ایراد شد. خلیفه اول بعد از جریانات پس از رحلت پیامبر (ص) با منسوب کردن روایتی به پیامبر در خصوص این که پیامبران از خود ارث برجای نمی گذارند، زمینهای فدک را که پیامبر (ص) به حضرت فاطمه (س) بخشیده بود، به نفع خلافت مصادره کرد. فاطمه (س) بعد از بی ثمر بودن دادخواهی اش به مسجد پیامبر رفت و خطبه ای ایراد کرد که به خطبه فدکیه مشهور شد. ایشان در این خطبه بر مالکیتش درباره فدک اشاره کرد. همین طور به دفاع از حق حضرت علی (ع) درباره خلافت پرداخت و مسلمانان را به خاطر سکوت در مقابل ستم به دوده (ع) سرزنش کرد.
خطبه فدکیه مجموعه ای از معارف ناب در حوزه های خداشناسی، معاد شناسی، نبوت و بعثت پیامبر اسلام (ص)، عظمت قرآن، فلسفه احکام و ولایت را در بردارد.
آن چه پیش رو دارید قسمت بیستم از سخنان مرحوم آیت الله مصباح یزدی است که درباب شرح خطبه فدکیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ایراد کرده اند:
از خطبه مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها به این فراز رسیدیم که وقتی خدای متعال پیغمبر اکرم صلی الله مقابل وآله وسلم را مبعوث فرمود، حضرت دیدند که عالم دارای ادیان و مذاهب مختلفی است که هر کدام به صورتی از مسیر حق منحرف شده اند. یکی از نکته هایی که از این بیان استفاده می شود این است که اولاً آن چه در نظر پیغمبر اسلام مهم بود مسأله دین بود و مسائل دیگر شامل مشکلات اجتماعی و اقتصادی در درجات بعدی است. آن چه پیش از همه چیز باید به آن توجه کرد این است که انسان باید دارای دین صحیحی باشد. در بین بخش های مختلف دین، تکیه حضرت روی بخش «خداپرستی» است. انحراف بزرگی که در آن زمان وجود داشت این بود که مردم از مسیر خداپرستی صحیح منحرف بودند. قرآن هم می فرماید: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ؛ ما برای هر امتی پیامبر فرستادیم و سرلوحه دعوت انبیا هم این بود که خدای یگانه را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید.»
مسأله دوم این است که رسالت پیغمبر این بود که راه صحیح پرستش را که در دین مقدس اسلام و در قرآن کریم بیان شده، به مردم تعلیم دهند و به این وسیله، ظلمت ها، ابهام ها و گمراهی ها را از جامعه انسانی بزدایند. معنای این حرف این است که تنها راه صحیح، راه انبیا الهی است که شکل کامل آن به وسیله پیغمبر اسلام ارائه شد. این تنها صراط مستقیم است. راه های دیگر ولو بعنوان پیروی از پیغمبری از پیامبران الهی باشد هیچ ارزشی ندارد و برای بشر سعادتی را تضمین نمی کند؛ پس این بخش را با همین جمله ای که دعاهم إلی الطریق المستقیم به انتها می رسانند. حال درباره این دو مطلب توضیحی عرض می نماییم.
اولین نیاز بشر؛ شناخت دین حق
مهم ترین نیاز بشر برای رسیدن به سعادت، شناخت دین حق است که اساس آن پرستش خدای یگانه است. پرستش خدای یگانه آن چیزی است که برای همه انبیا اهمیت داشته و خدای متعال در طرح خلقت آنرا در نظر گرفته و به خاطر آن انبیا را مبعوث کرده است؛ به خاطر اینکه این امر، محور سعادت انسان است. اگر این باشد انسان می تواند به آن هدفی که برایش آفریده شده دست پیدا کند.
در این باره نظرهای دیگری هم وجود دارد. برخی معتقدند که: «دین برای بشر لازم است و خدا هم پیامبرانی فرستاده است؛ اما اصل دعوت انبیا مسأله توحید نبوده؛ بلکه اصل دین این است که انسان کار خوب انجام دهد. اعتقاد به خدای یگانه ابزاری است به جهت اینکه انسان راه خوب را بشناسد و به آن عمل کند. هدف از پرستش خدای یگانه این نیست که انسان خم و راست شود و یا مدتی گرسنگی بکشد؛ مسأله اصلی این است که بشر برای سعادتش باید خوب باشد، ظلم نکند، دروغ نگوید و خیانت نکند!»
این طرز فکر در خیلی از مردم، حتی در میان مسلمان ها وجود دارد. ابتدا انسان خیال می کند این گرایش، یک طرز فکر ساده و عامیانه است؛ ولی این مسأله در محافل فلسفی و علمی دنیا مطرح گردیده است که آیا اصلاً اخلاق بدون اعتقاد به خدا و دین می تواند وجود داشته باشد یا نه؟ قرن هاست که در اروپا فیلسوفان بزرگی در این زمینه بحث کرده اند.

واقعاً جواب این مسأله چیست؟ آیا واقعاً اعتقاد به خدای یگانه اصل است، یا فقط جنبه ابزاری دارد و آن چه مهمست این است که رفتار انسان خوب باشد؟ این مسأله به مسأله ریشه ای تری برمی گردد. غالباً آن هایی که می گویند: «می توان اخلاق بدون دین و خدا داشت!» کاربرد اخلاق و نتایج آنرا در همین زندگی دنیا جست وجو می کنند؛ یعنی به دنبال راحتی در زندگی دنیا هستند و اگر اخلاق را خوب می دانند برای این است که می بینند اگر همه مردم راستگو باشند و کسی به کسی خیانت نکند، زندگی راحتی خواهند داشت. در این صورت اعتقاد به خدا هم نباشد اشکالی ندارد.
اما اگر بینش و اعتقاد ما این باشد که اصلاً همه این زندگی برای این است که انسان زاد و توشه ای جهت زندگی ابدی تهیه نماید، آن وقت خواهیم فهمید که تنها رعایت اخلاق اجتماعی مشکل را حل نمی نماید. بر فرض که انسان بتواند بدون اعتقاد به خدا و دین هم خوب باشد؛ اما آیا اسلام با این نظر موافق است؟ اسلام نخستین قدم و نخستین اصل مهم که همه انبیا روی آن تکیه کرده اند را پرستش خدای یگانه می داند. قرآن می فرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ؛ آفرینش همه جن و إنس برای این است که خدای واحد را پرستش کنند»؛ یعنی آن سعادت ابدی که انسان به خاطر آن آفریده شده است، جز از راه پرستش خدای یگانه حاصل نمی گردد. اگر ما این اصل را بپذیریم می فهمیم که خیلی از این نظرات، ریشه اسلامی ندارد و اثر نفوذ فرهنگ های بیگانه است.

گاهی گفته می شود: «دوران تبلیغ از اسلام یا هر دین دیگری گذشته است و ما باید ارزش های انسانی را تبلیغ کنیم!» این همان طرز تفکر «اخلاق بدون خدا» است که هم از جهت عقلی باطل است و هم از نظر تطبیقی با مبانی اسلامی به هیچ وجه سازگار نیست. اسلام می گوید: حتی بهترین کارها اگر به قصد اطاعت خدا انجام نگیرد همه مانند ذرات غبار پراکنده خواهد شد؛ وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا؛ آیا منظور قرآن این است که کارهای بد مشرکین را هباء منثورا قرار دادیم؟! خود مشرکین هم که امیدی به کارهای بدشان نداشتند؛ پس مقصود این است که آن کارهایی را که خیال می کردند خوب است و موجب نجات آنها می شود هباء منثورا قرار دادیم. چرا؟ برای اینکه روح پرستش خدا در آنها نیست و از ایمان به خدا سرچشمه نمی گیرد. حضرت زهرا سلام الله علیها در این فراز بر روی دین و پرستش خدا تاکید دارند و مهم ترین رسالت پیغمبر را بر طرف کردن شبهه هایی می دانند که در باره خدا پرستی مطرح است.
صراط مستقیم؛ نه صراط های مستقیم
مسأله دوم که از این مسأله عمیق تر است، این است که: آیا تعدد ادیان ضرر دارد؟ وجود ادیان مختلف در جهان یک واقعیتی است که هم در زمان پیغمبر اکرم وجود داشته است و هم امروز وجود دارد. البته امروز بسیار وسیع تر و گسترده تر است. پیروان بودیسم بیشترین جمعیت را نسبت به سایر ادیان دارند؛ و در عالم چند میلیارد انسان وجود دارد که خدای یگانه را نمی پرستند. حال با این ها چگونه باید برخورد کرد؟

نوع برخورد با ادیان مختلف تابع نظرها و دیدگاه های مختلفی است. ما معتقدیم که دین حق یکی است و آن دینی است که خدا توسط پیغمبرانش فرستاده و هر پیغمبری در زمان خودش واجب الاطاعه بوده است. ولی در دنیا گرایش های دیگری هست که متأسفانه برخی از نواندیشان ما به این گرایش ها اهتمام دارند و آنها را ترویج می کنند.

برخی معتقدند که اصولاً دین یک مقوله سلیقه ای است. می گویند: از یک لحاظ، معتقدات ما به دو بخش کلی تقسیم می شود؛ یک قسم واقعیات عینی و خارجی است که وجود آنها به ما وابسته نیست. علوم مختلف هم تلاش می کنند این واقعیات را بشناسند. قسم دیگر اموری است که تابع پسند و علاقه ماست؛ بطورمثال در هنر نقاشی مکتب های مختلفی وجود دارد. بعضی ها تابع مکتب طبیعت گرا هستند و می گویند: اهتمام ما بر این است که آن چه در طبیعت وجود دارد در تابلوی نقاشی نشان دهیم.
ولی در هنرهای مدرن می گویند: بهترین هنرها خلق چیزی است که وجود ندارد. حال به پیروان هیچیک از این مکتب های نقاشی نمی توان گفت که: شما چرا این مکتب را دوست دارید و از آن پیروی می کنید؟ می گوید: این سلیقه من است و من این را دوست دارم. این ها تابع سلیقه است و واقعیتی ندارد، همانطور که نمی توان با فرمول علمی مشخص کرد که آیا انسان باید از گوجه فرنگی خوشش بیاید یا نه.

این ها معتقدند که دین هم از این مقوله است؛ یعنی ما ادیان مختلفی داریم و هر کدام پیروانی دارند. یکی از اسلام خوشش می آید؛ پس مسلمان می شود. دیگری مسیحیت را می پسندد؛ پس مسیحی می شود. این درست و غلط ندارد. به هیچکدام هم نمی توان اظهار داشت: تو درست می گویی یا دیگری درست می گوید. اعتقاد به خدا هم مانند شعر است و واقعیتی ندارد که بر سر آن بحث کنیم!

برای کسانی که این طرز فکر را دارند اصلاً دین حق و دین باطل مدلول ندارد. بر این اساس مکتبی فلسفی به وجود آمده است به نام مکتب کثرت گرایی که شعبه های مختلفی دارد؛ هم در سیاست مصداق دارد و هم در دین و هم در خیلی از رشته های دیگر از معارف بشری. چند سال پیش در کشور ما هم بودجه ای در دولت برای تأسیس احزاب قرار داده شد. در دنیا احزاب هستند که پول جمع می کنند تا نماینده مجلس یا وزیری از میان آنها انتخاب شود؛ ولی این ها در کشور ما برای تأسیس حزب بودجه قرار دادند و اسمش را کثرت گرایی و چند صدایی گذاشتند. این مصداق سیاسی آنست. عین همین را هم برای دین خوب می دانند. توجیه به اصطلاح منطقی شان هم این است که وقتی ادیان مختلف وجود داشته باشند زمینه برای انتخاب بهتر فراهم می شود. اما پشت پرده این چیز دیگری است. آن وقت هم که بودجه برای ایجاد حزب تعیین شد، کل بودجه ای که به یک حزب می دادند بیشتر از بودجه ای بود که به همه احزاب دیگر می دادند.
همه آنها وسیله ای بود برای اینکه بودجه آن حزب از پول دولت تامین شود. این کثرت گرایی را پلورالیسم نامیدند. حرف این ها این است که روح همه ادیان گرایش به معنویت است. باز چند سال پیش در کشور ما اهتمام می شد بجای اسلام بگویند معنویت! این نظرات از قرن ها پیش سابقه دارد؛ به ویژه از زمانی که تشکیلات فراماسونری در اروپا پیدا شد. متأسفانه امروز هم گاهی چنین نغمه هایی از برخی مقامات رسمی به گوش می رسد. گاهی گفته می شود: باید فقط ارزش های مشترک بین انسان ها مثل برادری، برابری، عشق و … مطرح شود و دیگر صحبت از خداپرستی، خدای یگانه، اسلام، تشیع و… خیلی مهم نیست. این خیلی به شعارهای فراماسون ها و مکتب پلورالیزم مذهبی نزدیک است. شایسته است که انسان با این طور افکار مقداری محتاطانه برخورد کند. نکند پس از چند سال معلوم شود که دست بیگانگان مهره ای را در درون دستگاه های رسمی ما کاشته است!
اسلام می گوید: دین حق یکی است و هر چه غیر آن همه گمراهی است (فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ).
اخلاق انسانی؛ محور رفتار با سایر ادیان
مسئله دیگر چگونگی رفتار و ارتباط با ادیان مختلف است. مسأله اعتقاد و فکر یک مسأله است و مسأله عمل مسأله دیگری است. باید بین این دو مرحله فرق گذاشت. اسلام به هیچ وجه فکر باطل را نمی پذیرد، حتی اگر بصورت مَجاز هم گفته شود. مواظب است که از ابتدا جلوی مجاز و شوخی در اعتقاد را بگیرد تا کم کم به جدی تبدیل نشود. می گوید: از اول نگویید «نحن ابناء الله» تا روزی نرسد که بگویید باید معتقد باشیم که عیسی پسر خداست. اسلام به هیچ وجه جایز نمی داند که در فکر من این بیاید که شاید بت پرستی هم یک توجیهی داشته باشد. باید اعتقادات صحیح چنان با مبانی عقلانی تقویت شود که در قلب من، اعتقاد من و فکر من حجابی آهنین بین فکر توحید و فکر شرک کشیده شود تا هیچ گاه در ذهن من هم خیال شرک آمیز خطور نکند.
اما در عمل، ما باید نهایت اخلاق انسانی را با همه مردم دنیا داشته باشیم، مگر کسی که علناً در مقام محو اسلام و دشمنی با دین حق برآید. حتی دولت اسلامی باید قسمتی از زکات را به کافرانی بدهد که امید است دلشان به اسلام تمایل پیدا کند. از این راه است که می توان عده ای را به اسلام جذب کرد. تا در عمل این اخلاق را نداشته باشیم چه کسی به اسلام رغبت پیدا می کند؟
این دو مرحله را باید از هم جدا کرد. ما درباره رفتار با فرق اسلامی هم همین حرف را می زنیم. برای ما همانطور که محبت دوده علیهم السلام مهم می باشد، تبری از دشمنان اسلام هم مهم است؛ اما پیشوایان ما می فرمایند: «در رفتار با آنها اینگونه باشید که بروید در صف اول نماز آنها شرکت کنید و اگر مریض شدند به عیادتشان بروید و اگر کسی از آنها فوت کرد به تشییع جنازه شان بروید. هر کار خیری از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید تا تألیف قلوبشان شود»؛
بعضی رفتارهاست که دشمنی به وجود می آورد. آیا این هنر است که مسلمان کاری کند که دیگران را از حقیقت اسلام دور کند؟! این کار عاقلانه ای نیست. البته معنای این سخن این نیست که ما هم برای مقدسات آنها همان تقدس را قائل شویم. اسلام در مقام بحث و احتجاج به اهل کتاب می گوید: قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَی کَلَمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُم
بیایید از اینجا بحث را شروع نماییم که هم ما و هم شما می گوئیم خدای یگانه را باید پرستید. بیایید ببینیم لوازم این اعتقاد چیست؟ حال که باید خدای یگانه را پرستید، پس نباید در کنارش به ارباب هایی دیگر معتقد شد؛ نمی توان برای خدای یگانه فرزند قائل شد.
بیایید با رعایت احترام و ادب، بحث را از این جا شروع نماییم. بعد اهتمام کنید بحث را ادامه دهید تا حقانیت دین خودتان و بطلان اعتقاد آنها را برایشان ثابت کنید. آیا معنای این آیه این است که در دین خودتان شک داشته باشید؟! آیا باید اظهار داشت: قرآن هم نقدپذیر است! و بعد ادعای مسلمانی و اسلام شناسی هم داشته باشیم؟!

بزرگان ما در طول تاریخ اسلام این دو مسأله را کاملاً از هم تفکیک کرده اند. در مقام بحث نهایت دقت را به خرج می دادند و حتی از یک حدیث هم برای اثبات حق صرف نظر نکردند؛ اما در مقام عمل، با دیگران دوستانه و صمیمانه رفت وآمد و مکاتبه داشتند.


منبع:

1400/11/23
23:46:48
5.0 / 5
386
مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۴ بعلاوه ۴
لینک دوستان نور معرفت
نور معرفت

nooremarefat.ir - مالکیت معنوی سایت نور معرفت متعلق به مالکین آن می باشد