نور معرفت
جمعه های انتظار؛

وفای به پیمان، شرط تحقق ظهور

وفای به پیمان، شرط تحقق ظهور

نور معرفت: غیبت امام از جامعه و به درازا كشیدن آن، نتیجه بدعهدی و پیمان‏شكنی مردم نسبت به حجت های الهی و جانشینان به حق رسول خدا (ص) است.



به گزارش نور معرفت به نقل از مهر، متن زیر برشی از کتاب «معرفت امام زمان (عج)» اثر ابراهیم شفیعی سروستانی است که در ادامه می خوانید؛
۱. اولین پیمان
داستان آفرینش انسان و آغاز حیات او بر کره خاک با یک عهد و پیمان شکل می گیرد. عهد و پیمانی که بر پذیرش پروردگاری خداوند متعال و نفی پرستش شیطان بسته شد و همه انسان ها بر وفای به آن هم‏داستان شدند: ‬ أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لاتَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ. [۱] ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید؛ برای اینکه وی دشمن آشکار شماست و اینکه مرا بپرستید؛ این است راه راست.
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَتهِم وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلَی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلینَ. [۲] و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذرّیه آنها را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: «چرا، گواهی دادیم» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم.
پیامبران الهی و جانشینان آنها، این عهد و پیمان را در طول تاریخ، بارها و بارها به انسان ها یادآوری کردند تا آنان نسبت به عهدی که با خدای خود داشتند، گرفتار فراموشی نشوند: وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّه‏َ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ.... [۳] ‬ و در حقیقت، در بین هر امتی، فرستاده‏ای برانگیختیم [تا بگوید: ] «خدا را بپرستید و از طاغوت [= فریبگر] بپرهیزید».
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلاّ نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدُونِ. [۴] و قبل از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم: «خدایی جز من نیست. پس مرا بپرستید».
از سوی دیگر، به جهت اینکه مردم در وفا به پیمانی که بر عهده داشتند، گرفتار مشکل نشوند و در تشخیص راهی که به اطاعت و بندگی خدا و مخالفت با شیطان می انجامد، گرفتار سردرگمی نگردند، به آنان گوشزد شد اطاعت خدا در اطاعت رسول اوست و هر کس بیشتر در طریق اطاعت رسول گام بردارد، در اطاعت خدا از دیگران پیشی گرفته است: مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّه‏َ و مَنْ تَوَلّی فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفیظا. [۵] ‬ هر کس از پیامبر فرمان بَرَد، در حقیقت، خدا را فرمان برده است و هر کس روی‏گردان شود، ما تو را بر ایشان نگهبان نفرستاده‏ایم.
... وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقوُا اللّه‏َ إِنَّ اللّه‏َ شَدیدُ الْعِقابِ. [۶]... و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آنرا بگیرید و از آنچه شما را باز داشت، باز ایستید و از خدا پروا بدارید که خدا سخت کیفر است.
۲. استمرار پیمان
با به انتها رسیدن عصر رسالت، نه فقط از بار عهد و پیمانی که آدم خاکی با خدای خود داشت، کاسته نشد، بلکه بسیار شدیدتر از دوران حیات پیامبر اعظم (ص) از او خواسته شد به عهد و پیمان خود وفا کند؛ برای اینکه وی در وفاداری به این پیمان بازخواست خواهد شد: «… وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْئُولاً؛ … و به پیمان [خود] وفا کنید؛ برای اینکه از پیمان، پرسش خواهد شد». [۷]
این عهد، چنان‏که امام موسی کاظم (ع) در تفسیر آیه مورد اشاره می فرماید، چیزی نبود جز پیروی از امیر مؤمنان علی (ع): اَلْعَهْدُ ما أَخَذَ النَّبیُّ عَلَی النّاسِ فِی مَوَّدَتِنا وَ طاعَةِ أَمیرِالْمُؤْمنینَ أَنْ لایُخالِفُوهُ وَ لایَتَقَدَّمُوهُ وَ لایَقْطَعُوا رَحِمَهُ وَ أَعْلَمَهُمْ أَنَّهُمْ مَسْئُولُونَ عَنْه. [۸]
[مراد از] عهد [در این آیه] آن پیمانی است که پیامبر درباره دوستی ما و پیروی از امیر مؤمنان [علی (ع)] از مردم گرفت؛ اینکه با او مخالفت نورزند، از او پیشی نگیرند، با خاندانش نیکی کنند و آنها را آگاه کرد که درباره این پیمان بازخواست خواهند شد.
این بار عهد آدمی با خدای خود در صورتی دیگر متجلی شد و اطاعت امیرمؤمنان و امامان بعد از او هم‏سنگ اطاعت خدا و رسول او گردید. چنان‏که امام‏صادق (ع) در تفسیر آیه «لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْدا؛ [آنان] اختیار شفاعت را ندارند، جز آن کس که از جانب [خدای] رحمان پیمانی گرفته است». [۹] می فرماید: ‬ أَلا مَن دانَ اللّه‏َ بِوَلایةِ أَمیرِالمُؤمِنینَ و الأَئِمَّةَ مِن بَعْدِهِ فَهُوَ العَهْدُ عِندَ اللّه‏ِ. [۱۰] آگاه باشید، هر کس خدا را درباره ولایت امیر مؤمنان و امامان بعد از او پیروی کند، این همان پیمان گرفته شده از طرف خداوند است.
برای اینکه هیچ‏‬ کس در شناسایی شخصی که بعد از پیامبر اکرم (ص) باید با او عهد اطاعت بسته می شد، به اشتباه نیفتد، در اجتماعی عظیم از مسلمانان، نو شدن عهد آدمی به آگاهی همگان رسید و اعلام گردید هر کس پیمان ولایت نبی خاتم (ص) را پذیرفته است، از این پس باید به پیمان ولایت امیر مؤمنان علی (ع) گردن نهد: «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَوْلاهُ…؛ هر کس را من مولای اویم، پس این علی مولای اوست…». [۱۱] همین طور اعلام شد: مَعاشِرَ النّاسِ! مَنْ یُطِعِ اللّه‏َ وَ رَسُولَهُ وَ عَلیِّا وَ الْأَئِمَّةَ الَّذینَ ذَکَرْتُهُمْ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظیماً. [۱۲] ای مردم! هر کس خدا و رسولش و علی و امامانی را که از آنها یاد کردم، اطاعت کند، بی‏تردید، به رستگاری بزرگی دست یافته است.
از همین رو بود که این روز را روز «عهد معهود» نامیدند: إِنَّ هذا یَوْمٌ عَظیمُ الشَّأنِ… یَوْمُ کَمالِ الدِّینِ وَ یَوْمُ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ. [۱۳] همانا امروز، روزی بس بزرگ است… امروز، روز کامل شدن دین و روز عهد و پیمان است.
۳. شکسته شدن پیمان
انسان ها مأمور شدند بعد از رحلت نبی خاتم (ص)، با وصی او تجدید عهد کنند و دست در دست او بگذارند تا به فرموده حضرت زهرا (س)، آنها را به آسانی و ملایمت به راه هدایت و رستگاری رهنمون شود: به خدا سوگند، اگر پای در بین می نهادند و علی را بر کاری که پیامبر به‬ ‏عهده او نهاد، تنها نمی گذاردند، آسان آسان، ایشان را به راه راست می برد و حق هر یک را بدو می سپرد، چنان‏که کسی زیانی نبیند و هر کس میوه آنچه کِشته است، بچیند. تشنگان عدالت از چشمه معدلت او سیر و زبونان در پناه صولت او دلیر می گشتند. اگر چنین می کردند، درهای رحمت را از زمین و آسمان به روی آنان می گشود. با این وجود، چنان نکردند و به زودی خدا به کیفر آنچه کردند، آنان را عذاب خواهد فرمود. [۱۴]
به گفته فاطمه زهرا (س)، چنین نشد و بدعهدی و عهدشکنی از همان اولین روزهای عروج رسول خدا (ص) شروع شد. بدین ترتیب، پیمانی که جماعت مسلمان در روز غدیر بر اطاعت ولیّ خدا بسته بودند، به آسانی شکست و جز جمع اندکی، همه امت اسلامی از اطراف امام و حجت عصر پراکنده شدند: إِنَّ النَّبیَ (ص) لَمَّاقُبِضَ إِرْتَدَّ النّاسُ عَلی أَعْقابِهِمْ کُفّارا إِلاّ ثَلاثَةً: سَلْمانُ وَ الْمِقدادُ وَ أَبُوذَرُ الْغِفاریُ. [۱۵] هنگامی که پیامبر درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد رحلت فرمود، همه مردم جز سه تن؛ سلمان، مقداد و ابوذر غفاری، به گذشته کفرآمیز خود برگشتند.
از آن پس، بااینکه در دوره هایی از دوران ۲۵۰ ساله امامت شیعه، شاهد روی‏آوردن مردم به ائمه معصومین (ع) و مرجعیت علمی آنها هستیم، ولی هیچ‏گاه عهدی که مردم در مقابل امامان خود داشتند، به تمامی پاس داشته نشد. امامان‏معصوم (ع) فرموده بودند: ‬ إِنَّما کُلِّفَ النّاسُ ثَلاثَهً: مَعْرِفَةَ الْأَئمَّةِ وَ التَّسْلیمَ لَهُم فیما وَرَدَ عَلَیْهِمْ وَ الرَّدَّ إِلَیْهِمْ فیما اخْتَلَفُوا فیهِ. [۱۶] ‬ مردم تنها به سه چیز تکلیف شده‏اند: شناخت امامان، تسلیم شدن به ایشان در آنچه بر آنها وارد می شود و رجوع به آنها در آنچه در آن اختلاف دارند.
این سخن ائمه هیچ‏گاه محقق نشد و سرانجام بدعهدی ها و عهدشکنی های امت اسلام به مقتول و مسموم شدن یازده امام و غیبت آخرین امام انجامید. بدین‏ترتیب، جامعه اسلامی از برکات حضور امام معصوم (ع) در بین خود محروم گشت. این همان اتفاقی بود که قبل از این در کلام امام محمد باقر (ع) پیش‏بینی شده بود: إِذا غَضِبَ اللّه‏ُ تَبَارکَ وَ تعالی عَلی خَلْقِهِ، نَحّانا عَنْ جَوارِهِمْ. [۱۷] ‬ هنگامی که خداوند تبارک و تعالی، از آفریدگانش خشمگین شود، ما [اهل‏بیت] را از مجاورت با آنها دور می سازد.
۴. ضرورت تجدید پیمان
غیبت امام از جامعه و به درازا کشیدن آن، نتیجه بدعهدی و پیمان‏شکنی مردم نسبت به حجت های الهی و جانشینان به حق رسول خدا (ص) است. تا زمانی که مردم چنان ‏که باید و شاید، به پیمانی که در مقابل امامان معصوم (ع) برعهده دارند، وفا نکنند و با همه وجود، آماده پذیرش اوامر و نواهی آنها نشوند، ظهور محقق نخواهد شد، چنان‏که امام عصر (ع) فرمود: ‬ لَوْ أَنَّ أَشیاعَنا، وَفَّقَهُمُ اللّه‏ُ لِطاعَتِهِ، عَلی اجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ، لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعجَلَّتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهدَتِنا عَلی حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِها مِنْهُمْ بِنا. [۱۸] ‬ اگر شیعیان ما که خداوند توفیق طاعتشان دهد، در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند، هم‏دل می شدند، میمنت دیدار ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان می گشت؛ دیداری بر اساس شناخت راستین و صداقتی از آنها نسبت به ما.
با توجه به همین اهمیت وفا به عهد و پیمان و تأثیر آن در ظهور امام عصر (ع) بوده است که از ما خواسته‏اند هر بامداد، عهد و پیمان اطاعتی را که نسبت به امام خود بر دوش داریم، به یاد آوریم و آنرا تجدید کنیم: ‬ أللّهُمَّ إِنّی أُجَدِّدُ لَهُ فی صَبیحَةِ یَوْمی هذا وَ ماعِشْتُ مِنْ أَیّامِ حَیاتی عَهْدا وَ عَقْدا وَ بَیْعَةً لَهُ فی عُنُقی لا أَحُولُ عَنْها وَ لا أَزُولُ أَبَدا. [۱۹] ‬ بار خدایا! من در بامدادان این روز و تمام دوران زندگانی‏ام، عهد، عقد و بیعتی را که نسبت به او (امام مهدی (ع)) بر گردن دارم، تجدید می کنم که هیچ گاه از آن برنگردم و بر آن پایدار بمانم.
در اختتام این گفتار، توجه شما را به روایتی بلند و پرمعنا از امام باقر (ع) جلب می نماییم. در این روایت، امام باقر (ع) در پاسخ پرسش یکی از یاران خود که از زمان فرا رسیدن امر [ظهور] پرسیده بود، در قالب یک داستان یا حکایت تمثیلی، با تقسیم زمان ها به سه زمان گرگ، قوچ و ترازو بر این واقعیت تصریح می کند که مردم در دوره زمانی که آنرا «زمان گرگ» می نامد، یک‏سره از در پیمان‏شکنی با خاندان رسالت برآمدند و حتی در فکر وفا به پیمان خود نبودند. در دوره زمانی دیگر که از آن به «زمان قوچ» یاد می کند، هر چند مردم تصمیم دارند به پیمان خود وفا کنند، ولی در عمل، پیمان‏شکنی می کنند و از بازگرداندن حقوق دوده (ع) سر باز می زنند. سرانجام، در دوره‏ای از زمان که «زمان ترازو» نامیده می شود، مردم واقعاً تصمیم می گیرند به پیمان خود عمل کنند و حقوق غصب شده خاندان رسالت را به آنها برگردانند. این زمان، زمانی است که می توان در آن به تحقق ظهور امید داشت.
زراره نقل می کند که حمران از امام باقر (ع) پرسید: قربانت گردم! کاش به ما می فرمودید این امر (ظهور امام مهدی (ع)) چه زمانی خواهد بود تا به آن خبر شادمان شویم؟ آن حضرت فرمود: ای حمران! تو دوستان و برادران و آشنایانی داری. [۲۰] در زمان های قدیم، مرد دانشمندی بود که پسری داشت و آن پسر به علم پدرش علاقه ‏ای نشان نمی داد و در مورد دانش پدرش، چیزی از او نمی پرسید. آن مرد دانشمند، همسایه‬ ‏ای داشت که نزد او می آمد، پرسش هایش را با او مطرح می کرد و مطالبی از او می آموخت. تا اینکه زمان مرگ مرد دانشمند نزدیک شد. پس او فرزندش را فرا خواند و اظهار داشت: «تو از آنچه نزد من بود، دوری می گزیدی. علاقه‏ای به آن نشان نمی دادی و چیزی از من نمی پرسیدی، ولی همسایه‏‬ ای دارم که نزد من می آمد و از من می پرسید و چیزهایی فرا می گرفت و به ذهن می سپرد. اگر به چیزی نیاز داشتی، نزد او برو» و همسایه‬ ‏اش را به او معرفی نمود. مرد دانشمند درگذشت و پسر (همچنان) زنده بود تا اینکه پادشاه آن زمان خوابی دید و سراغ آن مرد دانشمند را گرفت. به او گفته شد: «آن مرد از دنیا رفته است.» پادشاه اظهار داشت: «آیا فرزندی از او بجای مانده است؟» گفتند: «آری او یک پسر به جا گذاشته است.»
پادشاه اظهار داشت: «او را نزد من بیاورید» و کسانی را به دنبال پسر فرستادند تا او را نزد پادشاه بیاورند. پسر [با خود] اظهار داشت: «به خدا سوگند، نمی دانم چرا پادشاه مرا احضار کرده است. من هیچ دانشی ندارم و اگر پادشاه چیزی از من بپرسد، بی‏شک، رسوا خواهم شد.» در این حال، سفارش پدرش را (هنگام مرگ) به خاطر آورد. پس نزد همسایه‏ای که از پدرش علم می آموخت، رفت و به او اظهار داشت: «پادشاه، کسانی را به دنبال من فرستاده و نمی دانم چرا احضارم کرده است. پدرم به من گفته بود اگر به چیزی نیاز داشتم، به شما مراجعه کنم.» همسایه اظهار داشت: «اما من می دانم [۲۱] چرا تو را احضار کرده است. اگر به تو بگویم، تو باید هر چیزی را که خدا از این طریق نصیب تو گرداند، با من تقسیم کنی.» پسر اظهار داشت: «می‏‬ پذیرم.» همسایه از او خواست سوگند یاد کند و به او اطمینان دهد که به عهدش وفا می کند.
پسر هم سوگند یاد کرد. آن مرد اظهار داشت: «پادشاه می خواهد از تو در مورد خوابی که دیده است، پرسش کند و بداند که این زمان چه زمانی است. پس بگو این زمان «گرگ» است.» پسر نزد پادشاه رفت و پادشاه اظهار داشت: «آیا می دانی به چه دلیلی تو را احضار کرده‬ ام؟» پسر اظهار داشت: «مرا احضار کرده‏اید تا در مورد خوابی که دیده‏اید، از من بپرسید و بدانید که حالا چه زمانی است.» پادشاه اظهار داشت: «درست گفتی. پس به من بگو این زمان چه زمانی است؟» پسر اظهار داشت: «این زمان زمان گرگ است.» پادشاه دستور داد پاداشی به آن پسر بدهند. آن پسر جایزه را گرفت و به سمت خانه‏اش رفت. از اینکه به دوستش (مرد همسایه) وفا کند، خودداری کرد و [با خود] اظهار داشت: «شاید قبل از اینکه این مال را به او بدهم یا خودم بخورم، از دنیا رفتم و شاید بعد از این، به آن مرد نیاز نداشته باشم و دیگر از این‬ ‏گونه پرسش هایی که از من پرسیده شد، از من پرسیده نشود.» پس مدت زیادی [در وفا کردن به آن مرد] درنگ کرد.
مدتی بعد، پادشاه خوابی دید و به دنبال پسر فرستاد. پسر از کرده خود پشیمان شد و [با خود] اظهار داشت: «به خدا سوگند، هیچ دانشی ندارم که با آن نزد پادشاه بروم و نمی دانم با دوستم (همسایه) چه کار کنم؛ چون به او نیرنگ زده و به او وفا نکرده‏ام.» بعد اظهار داشت: «به هر حال نزد او می روم، از او عذرخواهی می کنم و برای او سوگند یاد می کنم. شاید او [از خواب پادشاه] به من خبر دهد.» پسر نزد مرد همسایه رفت و اظهار داشت: «کاری کرده‏ام که نباید می کردم و به آنچه میان من و تو بوده است، وفا نکرده‏ام و آنچه داشتم، از دستم رفته و به تو نیازمند شده‏ام. تو را به خدا سوگند می دهم که مرا تنها نگذاری. من به تو اطمینان می دهم هر چه به‏دست آوردم، با تو تقسیم کنم. پادشاه به دنبال من فرستاده است و نمی دانم از من چه می پرسد.» آن مرد (همسایه) اظهار داشت: «پادشاه می خواهد از تو در مورد خوابی که دیده است، بپرسد و بداند این زمان چه زمانی است. پس تو به پادشاه بگو: این زمان، زمان «قوچ» است.» آن پسر نزد پادشاه رفت، پادشاه وارد شد و اظهار داشت: «می‏دانی چرا به دنبال تو فرستاده‏ام؟» آن پسر اظهار داشت: «شما خوابی دیده‏اید و می خواهید بدانید حالا چه زمانی است.» پادشاه خطاب به پسر اظهار داشت: «درست گفتی. پس به من بگو این زمان، چه زمانی است؟» پسر اظهار داشت: «این زمان، زمان قوچ است.» بعد از آن، پادشاه دستور داد پاداشی به پسر بدهند. پسر آن پاداش را گرفت و به سمت خانه‬ ‏اش رفت و فکر می کرد که آیا به دوستش وفا کند یا نه. یک دفعه تصمیم می گرفت وفا کند و یک دفعه تصمیم می گرفت به عهدش وفا نکند. بعد از آن اظهار داشت: «شاید بعد از این؛ دیگر تا ابد به آن همسایه نیازی نداشته باشم.» در نهایت تصمیم گرفت بی‏وفایی کند و به عهدش وفا نکند. پس مدتی دیگر در وفا به عهدش درنگ کرد.
مدتی بعد، پادشاه خوابی دید و به دنبال پسر فرستاد. آن پسر برای آنچه با دوستش کرده بود، پشیمان شد و بعد از دو بار بی‏وفایی اظهار داشت: «چه کنم که دانشی ندارم.» سپس تصمیم گرفت که نزد مرد همسایه برود. پسر نزد آن همسایه رفت و او را به خدای تبارک و تعالی سوگند داد و از وی خواست او را [در مورد خواسته پادشاه] آگاه سازد و به همسایه گفت این دفعه به او وفا می کند و به او اطمینان داد و اظهار داشت: «مرا به این حال وا مگذار! بدون شک، دیگر پیمان‏‬ شکنی نمی کنم و به تو وفا می کنم.» همسایه از وی خواست تا به او اطمینان دهد. سپس اظهار داشت: «تو را خوانده است تا در مورد خوابی بپرسد که دیده و بداند که این زمان چه زمانی است. وقتی که پادشاه از تو پرسید، بگو این زمان، زمان «ترازو» است.» آن پسر نزد پادشاه رفت و پادشاه وارد شد و اظهار داشت: «[می دانی] چرا تو را احضار کرده‏ام؟» پسر اظهار داشت: «شما خوابی دیده‏اید و می خواهید بپرسید که این زمان چه زمانی است. پادشاه اظهار داشت: «درست گفتی. پس به من بگو حالا چه زمانی است؟» پسر اظهار داشت: «این زمان، زمان ترازو است.» پادشاه دستور داد هدیه‬ ‏ای به او بدهند. پسر هدیه را گرفت و آنرا نزد مرد همسایه برد و آنرا جلوی همسایه گذاشت و اظهار داشت: «آنچه من به دست آورده‬ ام، برای تو آوردم. پس تو آنرا تقسیم کن».
آن همسایه دانشمند اظهار داشت: «زمان اول، زمان گرگ بود و تو از گرگ ها بودی و زمان دوم، زمان قوچ بود که قوچ تصمیم می گیرد و انجام نمی دهد و تو هم مثل قوچ تصمیم می گرفتی، ولی وفا نمی کردی و این زمان (سوم) زمان ترازو بود و تو در آن زمان وفادار بودی. پس بگیر آنچه برای تو است؛ چون من نیازی به آن ندارم.» آن دانشمند (همسایه)، هدیه را به پسر برگرداند. [۲۲] پی نوشت:
[۱]. سوره یس (۳۶)، آیه ۶۰ و ۶۱.
[۲]. سوره اعراف (۷)، آیه ۱۷۲.
[۳]. سوره نمل (۱۶)، آیه ۳۶.
[۴]. سوره انبیا (۲۱)، آیه ۲۵.
[۵]. سوره نساء (۴)، آیه ۸۰.
[۶]. سوره حشر (۵۹)، آیه ۷.
[۷]. سوره اسرا (۱۷)، آیه ۳.
[۸]. بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۱۸۷، ح ۱.
[۹]. سوره مریم (۱۹)، آیه ۸۷.
[۱۰]. بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۳۳۳، ح ۵۸.
[۱۱]. الإحتجاج، ج ۱، صص ۱۴۶.
[۱۲]. همان، ص ۱۶۰.
[۱۳]. بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۱۶۴، ح ۴۰.
[۱۴]. همان، ج ۴۳، ص ۱۵۸؛ ر. ک: سید جعفر شهیدی، زندگانی فاطمه زهرا (س)، چاپ چهارم: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۴، ص ۱۵۱.
[۱۵]. بحارالانوار، ج ۲۸، ص ۲۵۹، ح ۴۲.
[۱۶]. حدیث از امام باقر (ع)، الکافی، ج ۱، ص ۳۹۰، ح ۱.
[۱۷]. همان، ص ۳۴۳، ح ۳۱.
[۱۸]. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۷.
[۱۹]. همان، ج ۹۹، ص ۱۱۱.
[۲۰]. علامه مجلسی در توضیح این سخن امام باقر (ع) که «تو را دوستان و برادرانی است» می فرماید: «شاید هدف از آوردن این حکایت، این باشد که این زمان، زمانه وفای به عهد نیست و اگر زمان ظهور این امر را به تو بگویم، تو دوستان و آشنایانی داری و زمان ظهور را به آنها می گویی. در نتیجه، خبر میان مردم پراکنده می شود و موجب فساد می شود. عهد و پیمان به پوشیده داشتن زمان ظهور هم فایده‏ای ندارد؛ اگر هنوز زمان ترازو نرسیده باشد، تو به عهد خود وفا نمی کنی. یا معنای این سخن این است که تو آشنایانی داری. پس به آنها بنگر آیا آنها با تو در چیزی هم‏رأی هستند یا اینکه اصلاً به عهد تو وفا می کنند. پس چگونه امام‬ ‏زمان (ع) در این‏‬ گ‬ونه زمان ظهور می کند! یا اینکه مقصود این است که تو خود می توانی آنرا دریابی. پس برای کسب علم، به حال آشنایان و برادرانت بنگر. هر چه از آنها عزم و تصمیم قاطع بر فرمان‏برداری و اطاعت و تسلیم کامل از امامشان دیدی، پس بدان آن زمان، زمان ظهور حضرت قائم خداوند ظهور و فرجش را نزدیک گرداند است و قیام آن حضرت مشروط به این امر است و عموماً اهل هر زمانی بر یک حالت هستند، همان‏گونه که از این داستان پیداست.» بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۵۰۰.
[۲۱]. علامه مجلسی در توضیح عبارت «اما من می دانم» می نویسد: «شاید علم آن مرد از اطلاع دادن آن عالم باشد و آن عالم هم علمش را از انبیا گرفته باشد؛ یعنی آنها برمبنای وحی آسمانی به او خبر داده‏اند که پادشاه به زودی آن خواب ها را خواهد دید و این تعبیر آن خواب‏هاست یا اینکه او از آن دانشمند، نوعی دانش فراگرفته که شخص با آن می تواند امثال آن امور را استنباط نماید. این احتمال هم وجود دارد که آن مرد، پیامبری باشد که این امور را بوسیله وحی فهمیده است. (همان)
[۲۲]. الکافی، ج ۸، ص ۳۶۲، ح ۵۵۲؛ بحارالانوار، ج ۱۴، صص ۴۹۷ ۴۹۹.

1399/08/30
21:59:59
5.0 / 5
111
مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۴ بعلاوه ۲
لینک دوستان نور معرفت
نور معرفت

nooremarefat.ir - مالکیت معنوی سایت نور معرفت متعلق به مالکین آن می باشد