نور معرفت
قواعد اندیشه در قرآن، ۱۹

لازمهٔ رونق بازار اندیشه تبادل نظر و زد و خورد اندیشه است

لازمهٔ رونق بازار اندیشه تبادل نظر و زد و خورد اندیشه است

به گزارش نور معرفت لازمهٔ رونق بازار اندیشه این است كه تبادل نظر و زد و خورد اندیشه ها صورت گیرد، طبعاً این نشان دهنده یك فرآیند دو طرفه بودن یا چند طرفه است یعنی ضرورت پاسخ گویی و ضرورت نقدپذیری.


به گزارش نور معرفت به نقل از مهر، در سلسله یادداشت هایی که پیش روی شماست قواعد اندیشه در قرآن و به تعبیری قواعد اندیشه قرآنی توسط مصطفی عباسی مقدم استاد علوم قرآن دانشگاه کاشان از متن آیات استخراج شده است. از آنجائیکه اندیشه و تعقل در قرآن جلوه های بسیار و آثار سرشار دارد، منظور ما انواع و شاخه های مختلف آن یعنی هرگونه عقل ورزی، تأمل، فکر، تعمق، آینده نگری و عاقبت اندیشی را شامل می شود. منظور از قواعد هم قانونمندی ها و ضوابطی است که بر اندیشه مومنانه در پرتو قرآن احاطه دارند. رهبر معظم انقلاب اسلامی در محفل انس با قرآن کریم در اولین روز ماه مبارک رمضان، که سال جاری به علت کرونا به صورت ویدئو کنفرانس برگزار شد، به بحث قواعد قرآن به منظور زندگی انسان و لزوم استخراج آن توسط محققان و پژوهشگران پرداختند. و اینک بیانی مختصر از این قواعد: قاعده دوازدهم: پاسخگویی و نقدپذیری لازمهٔ رونق بازار اندیشه این است که تبادل نظر و زد و خورد اندیشه ها صورت گیرد. طبعاً این نشان دهنده یک فرآیند دوطرفه است، یعنی دو طرف یا چند طرف باید در اندیشه و فکری مشترک شوند و با یکدیگر تبادل نظر کنند. از طرفی صاحب اندیشه باید سعهٔ صدر داشته باشد، یعنی کسی که ایده و اندیشه ای را مطرح می کند حوصله برخورد با اندیشه های دیگر و احیاناً شنیدن و رصد کردن نقدها و پاسخ ها و بازخوردها را داشته باشد. در مقابل هر اندیشه ای دیدگاه هایی وجود دارد که اگر شنیده شوند و به آنها پاسخ داده شود سبب رونق و شکوفایی ذهنی و روانی همه می شود و به اصلاح و پیشرفت می انجامد و در پرتوش جان انسان، آگاه تر و شکوفاتر می شود. دو طرفه بودن یا چند طرفه بودن یعنی ضرورت پاسخ گویی و ضرورت نقدپذیری. به جهت اینکه پاسخ گویی درست صورت گیرد ابتدا باید سخن را خوب شنید و شنونده خوبی بود و سپس باید در آنچه که شنیده یا خوانده یا نوشته شده تأمل کرد و اگر نقد و تحلیل درستی است پذیرفت و اگر نادرست و غیرمنطقی است پاسخ درخور داد و بحث را به جای مطلوبی رساند. پس اندیشه در یک فرآیند، تعالی و تکامل پیدا می کند. این فرآیند از صاحب اندیشه، گوینده یا نویسنده آغاز و تا مستمع ادامه میابد و از جانب او به خود صاحب اندیشه برمی گردد. آنچه که در این فرآیند مهم می باشد دانش محوری، حق گویی، حق جویی، استدلال (مستدل گویی) و همینطور بیان زیبا و بلیغ و نرم است. قرآن به بندگان راستین خود، چنین سفارش می کند که قول و گفتار و اندیشه را خوب بشنوند و گوش بسپارند و سپس به ارزیابی و انتخاب احسن اقدام نمایند، یعنی از بین اقوال و اندیشه ها، آن قول و اندیشه ای که بهتر است را انتخاب کنند. نکته جالب و قابل توجه در آیه معروف، ۱۸ سوره زمر: «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» تعبیر یستمعون القول است بدین ترتیب که القول با الف و لام به معنای کامل سخن هست، یعنی بندگان راستین خدا یک سخن را به صورت کامل می شنوند یا اگر چند دیدگاه وجود دارد به صورت کامل همه دیدگاه ها را می شنوند آن هم به صورت استماع (شنیدن با توجه و کامل و با دقت) یعنی ناقص نباشد و اگر تعدادی هست همه را گوش بدهد و بعد بین آن اندیشه ها، با تحلیل و پردازش اطلاعات و مطالب، بهترین اندیشه را از لحاظ عرف و عقل و فطرت انتخاب نماید. نرمی سخن هم راه مهمی است. در این مورد قرآن به پیامبرانش می گوید: حتی وقتی سراغ فرعون می روید به نرمی سخن بگویید. (فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَیِّنًا) ازاین رو اینکه فقط عقیده درست باشد کافی نیست بلکه سخن هم باید نرم باشد. به هر حال قرآن بارها این پاسخ گویی و نقدپذیری را به منصه ظهور رسانده و نشان داده که مؤمنان و مردمی که تابع قرآن هستند این گونه اند. در سوره انعام، خود خداوند نقدها و حتی بهانه جویی های گوناگونی که مشرکان یا یهودیان یا اهل کتاب داشتند را پاسخ می دهد.
مثال: یک مرتبه می گویند که چرا فرشته ای بر پیامبر (ص) نازل نشد به جای اینکه قرآن نازل شود یعنی پیامبر خدا چرا از سنخ ملائک نیست یا زمانی می گفتند که «حَتَّیٰ إِذَا جَاءُوکَ یُجَادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ»، یعنی حتی مجادله می کردند که اینها افسانه است. در آیه ۸ سوره انعام هم ذکر شده: «وَقَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ» چرا فرشته ای بر او نازل نشد یا چرا قرآن یک بار و یک جا نازل نشده و آرام آرام نازل شده. «وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جمله واحده» خود قرآن پاسخ می دهد که مؤمنان به واسطه قرآن، دلشان قرص می شود و در ایمان خود مستحکم تر می شوند و ضمناً پاسخ مسائل جدیدشان را پیدا می کنند. قاعده پاسخ گویی و نقدپذیری درواقع روی دیگر ابراز عقیده است و همینطور قاعده شجاعت که انسان هم در ابراز عقیده و هم در پاسخ گویی و پذیرش نقدهای منصفانه باید شجاعت و صراحت و روحیه قبول و حق پذیری داشته باشد که لازمه ایمان است و همینطور روحیه انعطاف پذیری در مقابل نقدها، سوالات و مخالفت ها. نکته جالب توجه این است که بارها در قرآن روحیه پاسخ گویی پیامبر (ص) حکایت شده. از او می پرسیدند: «یَسْأَلُونَکَ *یَسْأَلُکَ أَهْلُ الْکِتَابِ» بارها در قرآن این سوال کردن از پیامبر (ص) آمده و پیامبر اگر پاسخ سوال را می دانست با خوش رویی و متانت به آنها پاسخ می داد و اگر نمی دانست منتظر وحی می شد. مثلاً «وَیَسْأَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْرًا» (کهف/۸۳) درباره ذوالقرنین از تو سوال می کنند، بگو بعداً خواهم گفت. بعضی اوقات هم درهمان لحظه پاسخ می دهد: «وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی» (اسراء/۸۵)، بگو روح و نفس انسان از عالم امر و یک خلقت ویژه است، که البته نشان داده است در پاسخ مسائل هم نباید خیلی عجله داشت، چون که گاهی باید برای پذیرش و دریافت کردن پاسخ صبر و حوصله هم داشته باشیم. روحیه پاسخ گویی پیامبر (ص) که البته بخشی و شعبه ای از روحیه احترام و تکریم و رحمتی بود که نسبت به مردم داشت و حتی به جایی می رسید که با آنها مشورت می کرد و چنان که قرآن می فرماید: «فبما رحمه مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ» (آل عمران/۱۵۹) با آنها نرم خو بود و سخنانشان را می پذیرفت و با آنها مشورت می کرد و حتی آن قدر به سخنان آنها اهمیت می داد که سبب طعنه و تعریض برخی شده بود که پیغمبر زودباور و ساده دل است و هرچه مؤمنین می گویند باور می کند و گاهی اوقات این امر، مشکل زا می شد. نکته اینکه در لزوم پاسخ گویی حتی شاید لازم نباشد ما به سیره پیامبر (ص) و امام (ع) استناد نماییم و اگر از این زاویه نگاه نماییم که با این که خداوند تنها موجود غیرمسئول است و لازم نیست در هیچ مساله ای پاسخ گوی ما باشد لکن به لحاظ لطف و رحمتی که به بندگانش دارد تمامی سوالات مؤمنان و کافران را پاسخ می دهد. این بدین معناست که طبعاً انسان خداگونه هم می تواند و باید پاسخگوی مردم در عقیده و تفکر باشد و راه اندیشه و تأمل را نبندد. بنابراین درست است که سخن انسان الگو و برتر، مثل نبی حق است ولی نقد منتقد را باید شنید و پاسخ داد. البته این به آن معنا نیست که حتما باید آنرا پذیرفت بلکه باید آنرا شنید و محترمانه پاسخ داد. ائمه دین (ع) معمولاً در مقابل نقدها و دیدگاه های موافق و مخالف با گوش شنوا و روی گشاده برخورد می کردند. البته شکی نیست که آنها حجت و ولی خدا بودند پس تبعیت عملی از ایشان لزوم دارد. یعنی میان تبعیت عملی و التزام رفتاری، با تسلیم اعتقادی تفاوت وجود دارد. در انجام عمل، رفتار و سلوک و به خصوص در احکام عملی طبعاً ما مقلِّد و تابعیم، مقلّد مجتهد در این زمان و در زمان امام معصوم، پیرو معصوم، اما در عقیده و فکر، انسان سوال می کند و راهنمایی ائمه هم کارساز است، ولی با عنوان راهنمایی و چراغ راه، نه بعنوان تحمیل و تسلیم، بنابراین آنها هیچگاه مقلِّد بودن را به مردم سفارش نکرده اند و تاکید کرده اند که در مسائل دینی و قرآنی فکر کنید (این همان تقلید حداقلی و تحقیق حداکثری است)، بنابراین در مقابل نقدها بر نمی آشوبند و ناراحت نمی شوند و کسی را به کفر و زندقه متهم نمی کنند. همچنان که امام صادق (ع) بارها با عبدالله ابن مقفع، ابن ابی العوجاء و دیگران که از ملحدین بودند بحث می کرد و اعتراضات و نقدهای آنها را می شنید و پاسخ می داد یا امیرمؤمنان که گاهی اوقات از یاران و مخالفانش نقدهایی را می شنید. در خطبه ۲۱۶ نهج البلاغه فرمود: «ولا تظنوا بی استثقالا فی حق» گمان نکنید که حق برای من سنگین است. حق را من می پذیرم. یا خطاب به ابن عباس که با او مشورت یا مباحثه ای داشت در پاسخ به مخالفت ها یا نقدهای او فرمود: «لک أن تشیرعلی و أری» تو می توانی به من مشورت و نظر بدهی و نقد کنی و من هم هم نظر می کنم و می بینم. لکن «فإن عصیتک فأطعنی» اما اگر من فرمان یا دیدگاه تو را نپذیرفتم تو باید از من اطاعت کنی، یعنی در مقام عمل و حضور در صحنه اجتماع و حضور در جنگ در مقابله با دشمن، تو باید اطاعت کنی؛ یعنی اطاعت در مباحث عملی. البته در اخلاق با اینکه معرفت بسیار مؤثر است، اما اخلاق هم می تواند اطاعتی و همراه با تأسی باشد. در روایتی امام جواد (ع) می فرماید: «الْمُؤمِنُ یَحْتاجُ إلی ثَلاثِ خِصال: ۱- تَوْفیق مِنَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ ۲- وَواعِظ مِنْ نَفْسِهِ ۳- وَقَبُول مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.» (بحارالأنوار، ج ۷۲، ص ۶۵، ح ۳) مؤمن به سه چیز احتیاج دارد: ۱. توفیق الهی ۲. واعظی از درون خود ۳. پذیرش از جانب کسی که ناصحانه او را سفارش می کند یا او را نقد و ارزیابی می نماید. البته اگر بخواهیم مراتب این عمل را بیان نماییم گاهی سوال می نماییم گاهی شبهه می نماییم و گاهی با اندیشه ای مخالفت می نماییم و گاهی بهانه جویی و گاهی با حکم معصوم مخالفت عملی می نماییم. این مراتب را باید نظر داشت. بحث در ارتباط با سوال، شبهه و نقد افکار و اندیشه هاست نه بیشتر از این مقدار، یعنی نه بهانه جویی و نه مخالفت با حکم عملی. البته گاهی در تفاسیر بین حکم و قضاوت و قضا با رأی مخلوط شده است. قرآن می فرماید «و لَا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَیْتَ» (نساء/۶۵) مؤمنین نباید وقتی که پیامبر (ص) حکمی می کند، در حکم و قضا و قضاوت او تردید و شبهه ای کنند، اما رأی و نظر بحث جداگانه ای دارد. چون که اصلاً نظر را نمی توان بدون اقناع تغییر داد، یعنی در نظر اطاعت معنا ندارد و در عمل است که می توان اطاعت کرد. نتیجه این که اگر همه نویسندگان و گویندگان و صاحبان بیان و بنان و نفوذ و اعتبار، با عنایت به اهمیت اندیشه و پاسخ گویی و نقد پذیری، به این سنت درست پای بند باشند، طبعاً میزان پذیرش باورها و ارزشهای دینی و عقلانی هم در جامعه زیاد می شود.

1399/05/07
22:40:18
5.0 / 5
174
مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۸ بعلاوه ۲
لینک دوستان نور معرفت
نور معرفت

nooremarefat.ir - مالکیت معنوی سایت نور معرفت متعلق به مالکین آن می باشد