نور معرفت
یادداشت، سیدجواد میری؛

شریعتی و مقتضیات زمان و مكان در فقه پویا

شریعتی و مقتضیات زمان و مكان در فقه پویا

به گزارش نور معرفت اگر بحث مقتضیات مطهری را در چارچوب زمان اجتماعی شریعتی طرح نماییم خیلی از تنگناهای معرفتی مستتر در پارادایم فقه پویا هم قابل طرح و هم قابل حل خواهد بود.


به گزارش نور معرفت به نقل از مهر، سیدجواد میری، جامعه شناس و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به مناسبت چهل و سومین سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی در یادداشتی با عنوان شریعتی و مقتضیات زمان و مکان در فقه پویا به این مورد پرداخته است: برخی منتقدند که چگونه می توان اندیشه شریعتی را مطهری-گونه و مطهری را شریعتی-گونه خوانش کرد؟ منتقدان اعتقاد دارند که این دو پارادایم مبتنی بر مفروضات متفاوتی بنا شده اند و هر تلاشی برای سنتز سیستماتیک اندیشه های آنان محکوم به شکست است، اما من بر این عقیده هستم که نه تنها چنین پروژه ای امکان دارد بل مطلوب جامعه امروزی ایران هم می باشد. اما چگونه می توان این سنتز سیستماتیک را به انجام رساند؟ اجازه دهید به مفهوم مقتضیات زمان و مکان اشاره کنم. خیلی از حکماً و فلاسفه اسلامی و فقهای اصولی در جهان تشیع در قرن بیستم در نسبت با دو مساله "ثبات" و "تحول" به این اجتهاد رسیده اند که برای دوری از جمود و انجماد و انحطاط باید به تحولات زمان و مکان در نسبت با "مقتضیات" التفات بنیادین داشت. همین نکته به ظاهر ساده مرز بین خیلی از فقهای سنتی و نظریه پردازان "فقه پویا" را متمایز کرده است و فقهایی که به مقتضیات زمان و مکان التفات پیدا کرده اند به شکلی قادر هستند الزامات "فقه حکومتی" در عصر کنونی را با عنایت به دو عامل زمان و مکان مفهوم پردازی کنند. مطهری یکی از نواندیشانی بود که به مقتضیات زمان و مکان به جِد التفات داشت. اما این التفات به مقتضیات زمان و مکان در قالب فقاهتی یک اشکال بنیادین دارد که تابحال فقها و نواندیشان حوزوی و مدافعان فقه حکومتی نتوانسته اند به صورت نظری آنرا صورت بندی تئوریک بنمایند، ولی اگر به منظومه فکری شریعتی التفات جدی می داشتند در این چهار دهه گرفتار مشکلات نظری و عملی جدی نمی شدند. به سخن دیگر، با تقابل مطهری و شریعتی هم از ظرفیت های نظری شریعتی محروم شدیم و هم از افق های تئوریک مطهری دور افتادیم در حالیکه اگر این دو پارادایم در جمهوری اسلامی همراه با هم مورد خوانش انتقادی قرار می گرفت فقه حکومتی و پویا در نسبت با دو مفهوم ثبات و تحول در وضعیت مطلوب تری قرار داشت. حال چگونه می توان شریعتی-گونه فهم مطهری را ارتقا بخشید؟ مطهری به مساله مقتضیات در نسبت با دو ساحت مکان و زمان در ذیل حکمت متعالیه التفات بنیادین کرده است ولی آنچه در ملاصدرا و به تبع آن مطهری مورد غفلت واقع شده است قلمرو جامعوی "زمان" و "مکان" می باشد که در فقه پویا این دو مفهوم به معنای متافیزیکال زمانمندی و مکان مندی مفهومینه شده اند در حالیکه زمان جامعوی و مکان جامعوی دو مقوله متمایز از زمان و مکان فقهی هستند. شریعتی این مساله را با دو مفهوم "زمان تقویمی" و "زمان اجتماعی" صورت بندی کرده است که اگر مورد التفات قرار گیرد خیلی از ظرافت های بنیادین در باب مقتضیات قابل حل می گردد. شریعتی می گوید "جامعه آ" امکان دارد از نظر تقویمی در عصر حاضر واقع شده باشد ولی از منظر زمان اجتماعی همین جامعه امکان دارد در عصر شکار واقع شده باشد و برای نمونه "قبایل جنگل های آمازون" را می توان مثال زد. حال با این تمایز مفهومی در پس ذهن شریعتی جامعه ایران را در مقایسه با جامعه اروپا از نظر زمان اجتماعی در قرن چهاردهم میلادی ارزیابی می نماید ولی می گوید از نظر تقویمی ایران هم در عصر حاضر واقع شده است ولی این "واقع شدگی" به هیچ وجه تناسبی با "واقع بودگی" آن ندارد. حال وقتی می خواهیم در چنین جامعه ای حکومت نماییم یا سیاستگذاری و مدیریت نماییم نمی توانیم صرفا با ارجاع به مقتضیات زمان و مکان مسائل بنیادین ایران را به صورت اقناعی اجماع ایجاد نماییم، چونکه از یک سو، ساعت اجتماعی جامعه ایران شاخصه های قرون وسطایی دارد ولی ساعت تقویمی جامعه در قرن بیست و یکم می زند و این ناسازگاری زمان تقویمی و زمان اجتماعی نوعی "existential jetlag" (تفاوت وجودی در ساحت زمان تقویمی و اجتماعی) در جامعه ایران بوجود آورده است که در پارادایم فقه پویا که زمان مندی و مکان مندی را متافیزیکال می بیند قابل حل نیست. اگر بحث مقتضیات مطهری را در چارچوب زمان اجتماعی شریعتی طرح نماییم خیلی از تنگناهای معرفتی مستتر در پارادایم فقه پویا هم قابل طرح و هم قابل حل خواهد بود. البته می توان این پرسش را بیان کرد که چرا شریعتی به این نکته پی برده بود ولی فقها به آن توجه نمی کنند؟ پاسخ موجز به این پرسش این است که شریعتی برای "امر اجتماعی" اصالت قائل است ولی فقهاء هیچ استقلالی برای امر اجتماعی فی نفسه قائل نیستند و این دقیقاً مرز بین تفکر فقهی و سوسیولوژیکال است که در فهم و صورت بندی زمانمندی و مکان مندی در نسبت با جامعه تأثیرگذار است و صرفا قابل تقلیل به مفهوم "مقتضیات" در قالب فقاهتی نیست. این بحث صرفا مبحث نظری نیست بل تبعات عملی و سیاست گذارانه در نسبت با مفهوم "ولایت فقیه" هم دارد که چگونه می توان آنرا در جوامع دیگر با عنایت به زمان و مکان اجتماعی متفاوت صورت بندی کرد.


منبع:

1399/03/28
22:11:46
5.0 / 5
999
مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۴ بعلاوه ۲
لینک دوستان نور معرفت
نور معرفت

nooremarefat.ir - مالکیت معنوی سایت نور معرفت متعلق به مالکین آن می باشد